خورشید خانوم





April 26, 2011


دختر خورشید وبلاگستان رفت....


دخترم رفت... دخترم بیست سالش بود. بهاره علوی، دختر خورشید، خورشید کردستان، فعال حقوق زنان، عضو کمپین یک میلیون امضا، یکی از بهترین و شجاع ترین و صادق ترین وبلاگ نویس های زن ایرانی از نظر من، پر از زندگی، پر از آرزو، پر از تلاش برای جهانی برابر برای همه، رفت.* دیگه بهاره نداریم. دیگه یه دختر پر شر و شور که با سر نترس برای کمپین امضا جمع می کرد و برای حقوق زندانی ها و محکومین به اعدام تلاش می کرد نداریم. دیگه بهم نامه نمی زنه بگه سلام مامان خورشید...


هیفده سالش بود که پست "روزی که من فهمیدم" رو نوشت. ساده و صادق و صریح از زن بودنش و از نسل خودش و از اهمیت کشف نیازهای جنسی اش نوشت. از اهمیت روایت های زنانه و تنانه نوشت. هیفده سالش بود و از خود بودنش نمی ترسید. از فحش ها و تهدیدها تو کامنت ها و ایمیل ها نمی ترسید. از مردسالاری پنهان و آشکاری که زنی که حرف بزنه رو می خواد له کنه نمی ترسید. ملاحظه و خجالتی نداشت برای اینکه با صدای بلند بگه فمینیسته، یه فمینیست رادیکال. جستجوگر بود. می خواست روزنامه نگار شه. می خواست حقوق زنان بخونه. تلاش می کرد برای جهانی بهتر و برابر.


دختر خورشید یه زمانی به من می گفت مامان خورشید اما خیلی زود این خودش بود که شد خورشید واقعی، خورشید زندگی خیلی از زن ها و زندانی ها. خورشید زندگی من هم بود. همیشه تو روزایی که فکر می کردم دیگه دارم تموم می شم، درخشش خورشیدهایی مثل بهاره امیدوارم کرده. زن های جوونی که با وجود همه و همه سختی ها و محدودیت ها تو ایران زنده ان، زندگی می کنن، جستجو می کنن، تلاش می کنن و پیش می رن.


مرگ خودش به تنهایی هیچ مفهوم خاصی نداره. آدمی که می میره در کسری از ثانیه تموم می شه و دیگه رنج نمی کشه. عزاداری من برای بهاره برای خاطر خودم و خودمونه، به خاطر اینکه زن جوونی که می تونست کلی کار کنه و کلی زندگی انسان های دیگه رو بهتر کنه، دیگه نیست. این نوشته اما برای عزاداری نیست. این نوشته برای بزرگداشت زندگی یه خورشیده. خورشیدی که آخرین آرزوهای نوروزی اش یکی این بود که** "هیچ زندگی جدیدی زیر یه سقف تشکیل نشه تا وقتی که دو طرف شروط ضمن عقد رو امضا کرده باشن تا ازدواج به جای جاده یه طرفه بدون برگشت به تصمیم عاقلانه عادلانه دو نفره ی برابر تبدیل بشه...." و یکی دیگه اینکه*** "سال بعد، جای هیچ عزیزی پای سفره ی هفت سین یا دور آتیش شب عید خالی نباشه...سال بعد این وقت ها، هیچ کسی در بند نباشه...".


آروم بخواب دخترم، آروم بخواب دختر خورشید وبلاگستان...


--


* بهاره حدود دو هفته پیش همراه خانواده اش تصادف کرد و دچار آسیب های جدی شد. اما قرار بود خوب بشه...
**علی همدانی برای عید نوروز از یک سری از شهروندان ایرانی تو جاهای مختلف دنیا خواسته بود که آرزوهای نوروزی اشون رو ضبط کنن و برای بی بی سی بفرستن. بهاره یکی از اون ها بود که با اسم مستعار شیرین آرزوش رو ضبط کرده بود و فرستاده بود. اینجا می تونین کل فیلم رو ببینین. (از دقیقه 1:50 تا 2:50). می گه، سلام، من شیرینم. اینجا هم شهر منه... علی کل قسمت بهاره رو هم ادیت نشده گذاشته اینجا رو یوتیوب.
*** پست بهاره و آرزوهاش برای نوروز امسال


***


- نوشته سایت تغییر برای برابری درباره بهاره به فارسی
- نوشته سایت تغییر برای برابری درباره بهاره به انگلیسی
- یکی از مصاحبه های بهاره با رادیو کوچه وقتی که کاوه کرمانشاهی در بند بود و بهاره برای آزادی عزیزش تلاش می کرد


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage