خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

January 11, 2005


دختران زعفرانی ،رعشه های خاکستری:

"مي لرزد . پسرها چپ چپ نگاهش مي كنند. مي لرزد .حتي دو قدم راهم نمي تواند صاف بردارد. تلو تلو مي خورد. مي لرزد. "سرو وضعش كه مرتب است". "خوشگل و خوش آب و رو هم كه هست".اينها را پسرها در گوش هم نجوا مي كنند. معتاد كه نيست.. به نظر خراب هم نمي ياد. پس حتما زيادي خورده !دختره آبليمو لازمه! گرداگرد درخت صندلي جوش داده اند. لابد به اين خاطر كه بتوان هميشه در سايه نشست. چناري كه بيشتر بلند است تا گسترده پاتوق قبل از جلسه است. پنجشنبه آخر ماه پارك انديشه دور هم جمع مي شوند. چرا همه چيز آخرش مهم تره? پنجشنبه آخر ماه. چرا شنبه اول ماه خبري نيست؟ گلبرگ مي گويد چون ام اس آخر همه چيز است..."



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage