« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
December 08, 2004
اين برای دو تا دوسته. آدم و سايه اش. يه موقعی سايه هه دنبال آدمه و يه موقع آدمه دنبال سايه. هيچ موقع نمی شه که هيجکدومشون دنبال هم نباشن. اون موقع هم که سايه هه نيست اصلا وجود نداره. تو تاريکی گم شده. آدمه سايه اش رو خيلی دوست داشت. سايه هه حوصله اش رو نداشت. هی در می رفت و آدمه هم دنبالش. آدمه خسته کننده بود، ساده بود، هيجان نداشت. آدمه غصه می خورد. دنبال سايه هه همش می دوييد. بعد که به سايه هه رسيد ديد سايه فقط يه خيال بود. سايه آدمو دوباره ديد. سايه عاشق آدمه شد. آدمه خيالشو ديگه دوست نداشت. آدمه رفت. سايه هه دنبالش کرد. آدمه رفت و رفت، سايه هه دنبالش. وقتی رسيدن به تاريکی ديگه هيچکس دنبال اون يکی نبود.
چراغ های رابطه تاريکند...
|