خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

November 20, 2004


خوب من کماکان حالم بی دليل خوبه. ديروز تصميم گرفتيم به مناسبت هفته! تولد من يه کار باحال بکنيم و به پيشنهاد آقای همسر رفتيم اپرا! خوب واضح بود که اين اولين باری بود که من اپرا می رفتم. برام بيشتر از هرچيز سالن و مردم جالب بودن. بعضی ها خيلی شيک بودن. يه عده لباس شب پوشيده بودن. بعضی ها هم همون شلوار
کوتاهشون رو پوشيده بودن. گوش دادن به اپرا رو هميشه دوست داشتم. يکی از دوستای خوبم هم خواننده اپراست تو سوييس که اتفاقان دو سال پيش ايران هم اومد اجرا داشت و کاپوچينوی خدا بيامرز هم باهاش مصاحبه کرد. البته امسال اجراهاش هم تو تهران هم تو شيراز رو کنسل کردن. اما خوب از اين اپرای به خصوص (توسکا) خيلی خوشم نيومد. فکر کنم تقصير کارای خوب تئاتری ايران تو چند سال گذشته بوده که انتظاراتمون رو بالا برده. می دونم که تئاتر با اپرا خيلی فرق می کنه. ولی خوب يه چيزايی به هر حال مشترکه. مثل طراحی صحنه. آدم وقتی کارای طراحی صحنه مثلا علی رفيعی رو می بينه خوب انتظاراتش می ره بالا و از وسايل زشت بی مصرفی که تو صحنه گذاشته بودن حرصش می گيره! يا وقتی تو تئاترهای امجد و خيلی های ديگه مفاهيم ساده ولی پرمعنی رو می بينه که به زيبايی تصوير شدن ديگه عادت می کنه کارايی رو ببينه که حرفی بيشتر از عشق و حسادت و پليس های فاسد می زنن. مشکل من با اين اوپرا قصه اش بود. يه قصه خيلی ساده که آدم می موند برای چی سرش اين همه جيغ می زنن! برای همين خيلی جاها چشمامو بستم و زير نويس ها (اينجا البته بالانويس بود!) رو نمی خوندم تا خوابم نبره! و به صداهای زيبا (به زبون ايتاليايی) و موسيقی عاليشون گوش دادم که لذت هميشگی رو از اپرا ببرم. حالا اپرای کارمن هم قراره بياد شهرمون که اميدوارم از اين يکی خوشم بياد. ولی خوب يه چيزی برام جالب بود که هنوزم چقدر تو حال و هوای ايران و مقايسه کردن هستم (شيده و پيام اينو بخونن دعوام می کنن دوباره!) برام عجيب بود که کسی رو نمی گردن، به آرايش کسی گير نمی دن، ملت لخت و پتی پوشيدن... هيچ وقت يادم نمی ره يه بار چند سال پيش تالار وحدت منو راه نداد به يه کنسرت موسيقی کلاسيک به خاطر اينکه کاپشنم به اندازه کافی بلند نبود! سالن گنده اجرا هم برام جالب بود که تقريبا دو برابر تالار وحدت بود تو شهری که کمتر از صد هزار نفر جمعيت داره!

می دونم که بايد دست از سر اين مقايسه کردن ها بردارم. می دونم که با اين کار جز اينکه اعصابم خورد شه هيچ نفعی نمی برم. ولی خوب شايد هنوز خيلی ضعيفم، يا اينکه خيلی بيکارم که وقت می کنم به اين چيزا فکر کنم. چيکار کنم ديگه حرصم می گيره که تو مملکت من به چه چيزهايی گير می دن، چه امکاناتی رو از مردم می گيرن يا اصلا بهشون نمی دن در صورتی که استعدادهايی هست تو ايران که از خيليای ديگه تو دنيا هيچ چی کم نداره...



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران