خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

November 05, 2004


اين چند روزه خوش گذشت. رفتم اورلاندو پسر عمه ام رو که برای يه کنفرانسی اومده بود ديدم. خوبه آدم چند روز بی خبر باشه و الکی خوش باشه. ولی خوب اين اينترنت لعنتی خبرها رو می رسونه. دوست ندارم وقتی می بينم دوستام تو ايران افسرده ان. دوست ندارم وقتی می بينم خودم اينجا دور از هر خطری هستم و دوستام تو خطرن سر هيچ و پوچ. حالا اگه دل و دماغ داشتم عکسای اين سفرم رو می ذارم اينجا. اميدوارم فقط تا الان کامپيوتراتون رو پاک کرده باشين. يه سری هم اعترافات الکی تو ذهنتون داشته باشين. بالاخره بايد به يه چيزی اعتراف کنين وقتی می گيرنتون! می دونم وقتی کاری نکردين اعتراف به هيچ چی سخته. ولی خوب يه عده آدم های تابلو که همه چی در موردشون معلومه تو ذهنتون داشته باشين و اونا رو لو بدين! خودتونو به خل و چلی هم بزنين بد نيست!

I’m asking whyyyyyyy?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران