خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

November 05, 2004


آب انار رو می ريزه تو ليوان شراب. ناخن هاشو نگاه می کنه. لاک هاش نصفه نيمه است. اصلا به دست هاش نمی رسه. دست هاش قشنگن. قبلا ها خيلی شنيده بود اينو. آب انار تو ليوان شراب خيلی خوشرنگه. ياد آب انار فروشی نياوران ميندازدش. خاطره خوب سيزده به در و شهر کتاب نياوران. خيلی سرفه می کنه. بازم شروع کرده سيگار بکشه. سينه هاش دارن می ترکن. موهاش خيلی بلند شده. دوروبرش به هم ريخته است. عين خودش. انيگما دوست داره گوش بده. پوست تنش کشيده می شه. خوابش نمی بره. جزيره اش رو هم گم کرده....



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران