خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 18, 2004


ديروز ادواردز معاون کری اومده بود دانشگاه فلوريدا برای تبليغ. ما هم رفتيم. يک عالمه آدم اومده بودن. يه جوری بود. مردم خوشحال بودن و حسابی و جيغ و ويغ می کردن. هرکاری کردم نتونستم تو هيجانشون شريک شم يا حتی يه دست کوچولو بزنم. ولی عوضش کلی گريه کردم. ياد اولين سالگرد دوم خرداد تو دانشگاه تهران افتادم که چقدر خوشحال و پراميد بوديم. چقدر جيغ زديم و دست زديم و بعد طلبه های قم کفن پوشيدن رفتن تظاهرات که به محرم بی احترامی شده. چقدر نويد جامعه مدنی جذاب بود برامون. بگذريم. مثل اينکه من تازگی ها زيادی احساستی می شم. البته اينم می گذره.

يکی از چيزای جالب برنامه ديروز اين بود که در کنار طرفدارای کری يه سری طرفدارای بوش هم بودن که آروم يه گوشه وايساده بودن و پلاکاردای بوش-چينی رو گرفته بودن دستشون. برام يه جوريه اين مبارزات انتخاباتی آمريکا. يه جورايی شبيه جنگای خاله زنکی وبلاگای ما می مونه! تا می تونن به طرف بدو بيراهای مزخرف می گن و از خودشون تعريف می کنن. ملت هم سر هر جمله هورا (هوار) می کشن. بعدشم کلی آهنگ باحال گذاشتن و ملت می رقصيدن واسه خودشون. خلاصه يه جورايی هم شبيه پيک نيک بود. اين ادواردز هم که بد جونوريه. ازش زياد خوشم نمی آد. خيلی سوسمار نشانه! به هر حال منکه شخصا اميدوارم بوش برنده نشه چون از جنگ خوشم نمی آد. ولی ادواردز هم مثل بقيه مبارزات انتخابی ديروز هم گفت که حساب ايران رو می رسيم در مورد سلاح های اتمی. خوب دوست نداشتم اينو شنيدم اونجا. دست خودم نبود ديگه!

اينم چند تا عکس از ديروز که آقای همسر گرفته:



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران