خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 16, 2004


سفر- دو

از واشنگتن رفتيم پيتزبورگ تو ايالت پنسيلوانيا. برادر آقای همسر با خانوم همسرش اونجا درس می خونن. شهر خيلی قشنگيه که مثل اکثر شهر های آمريکا معماری اوليه خودش رو حفظ کرده. اونجا پر از کليمی هستش و ما تازه فهميديم که اين جريان حروف K يا U که روی بيشتر مواد غذايی سوپر مارکت های آمريکاست چيه. کليمی های آمريکا درصد کمی از جامعه آمريکا رو تشکيل می دن. اما جامعه اشون اونقدر قدرتمنده که تونستن کاری کنن که با پول ماليات همه آمريکايی ها مواد غذايی آمريکا Kosher بشه. يعنی از طرف کشيش های يهودی(Rabbi) تاييد بشه. البته اين خوبه، چون مثلا خيارشور Kosher خيلی خوشمزه است و آدم مطمئنه که غذاهای تاييد شده حتما کيفيتشون خوبه. برای من اين تحاد جامعه يهودی ها جالب بود. احتمالا بعد از بلايی که نازی ها به سرشون آوردن اونقدر با هم متحد شدن که ديگه اين بلا تکرار نشه. افسوس خوردم که چرا ايرانی ها همچين اتحادی با هم ندارن هيچ جای دنيا...

اونجا يه پارکی هم رفتيم به اسم Ohio Park که از کوه های پر از درخت (مثل جنگل های عباس آباد) تشکيل شده بود. تو دل کوه يه مسير صاف زده بودن برای دوچرخه سواری. يه پل هم وسطش بود که از روی رودخونه رد می شد. دوچرخه سواری اونجا شاهکار بود. منظره ها فوق العاده بود و من از آزادی ای که داشتم حسابی استفاده کردم. از پيتزبورگ که بر می گشتيم خونه تقريبا 20 ساعت راه بود. شبش تو يه متل ارزون قيمت مونديم. فرداش رفتيم آتلانتا. متاسفانه عصری رسيديم و نتونستيم تور تارا (مال فيلم برباد رفته) رو بريم. حتما يه بار ديگه می رم آتلانتا. تمام خونه ها و لباس هايی که تو فيلم ازشون استفاده شده رو نگهداری می کنن. ديدن فضاهايی که دوست داشتنی ترين فيلم زندگيم توش درست شده بايد ديدنی باشه.

اونجا مرکز سی ان ان رو هم رفتيم. ساختمون عظيمی داره. يه جورايی ته دلم قيلی ويلی می رفت و دوست داشتم که اونجا کار می کردم. البته شتر در خواب بيند پنبه دانه!



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران