خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 15, 2004


خوب من از سفر دو هفته ايم به کاليفرنيا برگشتم. فکر کنم حالم خيلی بهتر شده. ماهی که گذشت خيلی بد بود. افسردگی شديد داشتم. حتی يک بار داشتم خودکشی می کردم که آقای همسر متاسفانه سر رسيد. دليل اين مشکلاتم خيلی پيچيده است و خيلی شخصی. اصلا هم دوست ندارم وبلاگم رو تبديل به زنجه بوره کنم. قبلا ها هم هر وقت که غمگين بودم با زبون استعاره حرفم رو می زدم. اين مدت وبلاگم حالت عادی نداشت. خيلی مواظب نوشته هام بودم. ولی با تمام اين مواظبت ها خيلی مزخرف شنيدم از بعضی ها. حرف های خوب دوستای عزيزم، و خواننده های دوست داشتنيم هم بود. ولی تلخ تر از اين بودم که مزخرفات رو نشنيده بگيرم و کار خودم رو بکنم.

ولی اين جوری نمی شه. دو تا راه دارم، يکی اينکه وبلاگم رو ببندم. يکی هم اينکه کاملا خودم باشم اينجا مثل قديما و به يک ورم هم نباشه که بعضی از ملت چی می گن. فعلا راه دوم رو انتخاب می کنم تا ببينم چی می شه.

فقط چند تا نکته. وبلاگ من جای افکار شخصی منه. شايد از اين به بعد وبلاگ من خيلی به مسائل روز نپردازه، فعاليت های حقوق بشری رو انعکاس نده، شايد هم بده. بستگی به مود من داره. من تا جايی که از دستم بر ميومده تو اين مدت بی سر و صدا تلاش هام رو کردم تو سايتهای مختلف و در ارتباط با آدم های مختلف. يک پروژه هم طراحی کردم که بيش از يک ماه وقتم رو گرفت و فقط منتظر مجوزه تو ايران. ولی دوست ندارم از اين چيزا اينجا بنويسم. برام هم مهم نيست که چطوری کسی قضاوت می کنه. دليلی نمی بينم خودم رو توی وبلاگم ثابت کنم. شما هم آزادين هرجور دوست دارين قضاوت کنين. اونقدر تلخ بودم اين مدت که فکر کنم به قضاوت بقيه احتياجی نداشته باشم.

همين ديگه. از اين به بعد اين وبلاگ پر از مزخرفات شخصی منه. هرکی مشکل داره با مزخرفات من نياد و وبلاگ من رو نخونه :)



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران