خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

August 17, 2004


خوب چارلی اومد و رفت. 19 نفر هم متاسفانه کشته داد. ولی مسيرش رو عوض کرد و به شهر ما نيومد و بيشتر به سمت شرق رفت تا شمال. من اولش خيلی بی خيال بودم و از دست تلويريون عصبانی شده بودم که مارو گذاشته سر کار و همش وضعيت اضطراری اعلام می کنه و برنامه های اضطراری پخش می کنه. عصبی شده بودم و هی می رفتم دستشويی جيش می کردم. آب مجتمعمون هم قطع شده بود و خلاصه بساطی بود. شبش که هيچ خبری نشد ديگه واقعا عصبانی شده بودم و فکر می کردم چقدر اين تلويزيون آمريکا هوچيه. ولی وقتی يکشنبه رفتيم اورلاندو و طرفای ديزنی اورلاندو رو ديدم فهميدم چرا اينقدر جدی گرفته بودن. درختای به چه گندگی از ريشه دراومده بودن. تيرهای چراغ برق از کمر خم شده بودن. سيم های برق قطع شده بودن و دکل های برق بعضی جاها خم شده بودن. هنوز خيلی جاها برق ندارن. چراقای راهنما بعضياشون از جا کنده شدن و اونهايی هم که سالمن برق ندارن و پليس سر چهارراه ها ترافيک رو راه ميندازه. فکر کردم ديدم اين همه آماده باش بودن و اينجوری شد. اگه آماده باش نبودن مثل بعضی کشورها که جون انسانها به يه جاييشون هم نيست چی می شد.
از همه کسايی که نگرانم بودن ممنونم. بيشتر کسايی که برام ايميل زدن يا به هر نحوی نگرانيشون رو ابراز کرده بودن تو آمريکای شمالی زندگی می کنن و خلاصه از من بيشتر حاليشون بود که hurricane با کسی شوخی نداره. روزی سه بار بايد خدا رو شکر کرد که از ميون بلايای طبيعی اين يکی ديگه سراغ ايران نمی آد.


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران