خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

August 13, 2004


قراره فردا چارلی بياد. فعلا طرفای هاواناست. فردا شب ديگه حسابی سرو کله اش اين طرفا پيدا می شه. اندرو هم سال 92 اين ورا پيداش شده بوده. اسماشون خيلی رمانتيکه. آدم فکر می کنه يه پسر رمانتيک خوشگل قراره بياد سراغمون. ولی خوب از اين خبرا نيست. فعلا آقای همسر داره منو حسابی می ترسونه. می گه ممکنه برقمون و تلفنمون قطع شه. همه مغازه ها تعطيل شن. ملت ريخته بودن تو سوپرمارکتا حسابی خريد کرده بودن. منم برای اولين بار از روی دستور ماست زدن وبلاگ زيتون رفتم ماست درست کردم که هر اتفاقی هم که افتاد بدون ماست نمونيم! (البته ماستای اينجا مزه خر می دن اصولا و مملکتمون حداقل می تونه به ماستای خوشمزه اش افتخار کنه.) مملکتمون چارلی و اندرو هم نداره خداروشکر. از تصور اينکه اگه چارلی جون مثلا می رفت سراغ ايران مو به تنم سيخ می شه. احتمالا آخر زمان می شد. خداروشکر از اين چارلی ها و اندرو ها فقط طرفای قاره آمريکا و شرق آسيا (طرفای اقيانوس آرام و اطلس) پيدا می شه. نگران دوچرخه ام هستم. نمی شه بيارمش تو خونه. بايد حسابی به پله ها ببندمش که چارلی با خودش نبردش. خلاصه که اگه فردا پس فردا خبری ازم نبود بدونين مشغول لاو ترکوندن با آقای چارلی هستيم.
*خوب آقای چارلی به فلوريدا هم رسيد: يک- دو


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران