« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
August 04, 2004
امروز يه دوچرخه هوندای قرمز خريدم. از بچه گی تا الان فقط دوبار تو کيش (آخر شب) دوچرخه سواری کرده بودم. اينجا هم يه بار تو اوهايو پارک تو پنسيلوانيا تو يه جاده صاف وسط يه کوهستان جنگلی که مثل جنگلای عباس آباد می موند کلی دوچرخه سواری کردم. امروز يه حال ديگه ای داشت. بالاخره من دوچرخه خودم رو دارم. می تونم زير بارون دوچرخه سواری کنم. روسريم دور گردنم نمی پيچه موقع دوچرخه سواری. مانتوم دور پام نمی پيچه. من يه بچه ام، با آرزوهای بچه گونه که از براورده شدن آرزوی های بچه گونه اش ذوق زده می شه. بعضی وقتا از اينکه بخشی از آرزوهام اينقدر بچه گونه هستن احساس عذاب وجدان می کنم. شايد هم عذاب وجدانم از جای ديگه ايه. نمی دونم کی می خوام با خودم کنار بيام.
|