امروز صبح رفتيم خونه يکی از دوستای آقای همسر که به تازگی ديش ماهواره گذاشته. فوتبال ايران و چين رو قرار بود ببينيم. اصولا سعی می کنم تا جايی که ممکنه با فوتبال ايران کاری نداشته باشم، چون اولا کار داشتن يا نداشتن من هيچ چيزی رو تو دنيا عوض نمی کنه، و دوما خل می شم هروقت بازی های تيم ملی رو می بينم. يه بار بابام گفت مگه مريضی نگاه می کنی حرص می خوری؟ منم ديدم راست می گه و بی خيال شدم. جذابيت فوتبال ايران فقط تا اين حده برام که ببينم مثلا امسال کدوم بازيکن استقلال خوش تيپ تره، ژست های جديد نيکبخت واحدی چه جوريه و از اين جور چيزهای ضايع (بالاخره آدم بايد يه خورده هم تو زندگيش زرد باشه ديگه!)
ولی امروز رفتم خونه دوست آقای همسر چون دلم لک زده بود برای ديدن ده دقيقه فوتبال. هنوز داغ جام ملتهای اروپا روی دلم مونده! اولش که رسيديم در خونشون از ديدن ديش به اون گندگی يکه خوردم. همش احساس می کردم کار غيرقانونی کرده اين دوستمون. از اين جور احساس ها زياد بهم دست می ده. مثلا دوباری که رفتيم کلاب همش منتظر کميته بودم که بريزه همه رو ببره. لب دريا که می ريم همش منتظرم منکرات بياد سراغم. وقتی يه مهمونی پول پارتی روز چهارم جولای دعوت شده بوديم احساس می کردم دارم به مجلس کفار می رم! ولی خوب رفتم ديدم همه خونواده هستن و مامان و بابا ها با بچه هاشون يا دارن بازی و شنا می کنن و يا بيرون مشغول هات داگ خوردنن. خلاصه که احساس های مسخره ای دارم که دارم اينجا برای ثبت لحظه های عمرم می نويسمشون.
امروز هم که سر ديش کلی ترسيدم. بعد نشستيم فوتبال رو ديديم. وسط نيمه دوم برای اولين بار برق اون منطقه رفت! هممون جيغ می کشيديم. بعدش سر پنالتی دوم هم دوباره برق رفت تا سر پنالتی آخر. خلاصه که داشتيم خل می شديم. زنگ زديم به يکی از دوستامون که اونا هم ماهواره دارن و پنالتی ها رو تلفنی پی گيری می کرديم. بعدش درست سر پنالتی آخر برق اومد و بعد هم سر اون پنالتی احمقانه حال هممون گرفته شد. خيلی زور داره آدم تو ناف تکنولوژی باشه و با اعمال شاقه فوتبال نگاه کنه! اين آمريکايی ها هم که اصلا درک نمی کنن فوتبال چه جذابيت هايی داره و چسبيدن به فوتبال خرکی خودشون. ولی امروز تا شب حال هممون گرفته بود و اين دوستمون که خونشون بوديم همش ازمون معذرت می خواست که تيم ايران باخت! البته تعجبی هم نداشت باختمون. بالاخره همه چيزمون بايد به هم بياد ديگه.
***
راستی، من کماکان نتونستم همه ايميل ها رو جواب بدم. هنوز سی تای ديگه مونده، کاريش هم نمی شه کرد. سعی می کنم به مرور زمان جواب بدم. از هرکس که جوابش دير شده عذر می خوام.