خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

July 3, 2004


انگاری حناق گرفته بودم اين چند وقته، حالا بماند که اصلا نمی دونم حناق رو با کدوم "ه" می نويسن. بعدش نشستم يه خورده فکر کردم و ديدم اين جوری نمی شه و بايد يه فکری به حال اين وضعيت کرد که خوب يه فکرايی هم کردم که حالا بماند! ؛)

اولين دليلی که نوشتن برام سخت شده اينه که من هميشه وقتی می تونم بنويسم که کسی باهام کاری نداشته باشه و باهام حرف نزنه و بتونم موسيقی گوش بدم و هرچی که تو ذهنمه بنويسم. يعنی معمولا راجع به نوشته هام از قبل خيلی فکر نمی کنم، فکرهای همون لحظه ام رو می نويسم. و خوب آدم وقتی با يه نفر ديگه زندگی می کنه، يعنی مثلا ازدواج می کنه، شايد اين لحظه ها رو زياد پيدا نکنه. مثلا همين الان کلی خجالت کشيدم که به آقای همسر گفتم با من حرف نزن که حالتم تغيير نکنه و حواسم پرت نشه. بعدشم اينکه هر چی دلم می خواد نمی تونم بنويسم که البته اين تقصير خودم بوده و حالا دارم يه فکرايی به حالش می کنم. بعدش هم اينکه فکر می کنم بعد از دو سال و خورده ای وبلاگ نوشتن اين رو بازم بايد يادآوری کنم که نه دوست دارم کسی بهم بگه تو رسالتی داری با اين وبلاگت، چون خواننده هات زياده (که در واقعيت چندان زياد هم نيست)، نه دوست دارم کسی بهم بگه اين يارو فکر کرده برای خودش گهيه و امر بهش مشتبه شده و غيره. من هيچ امری بهم مشتبه نشده، نمی تونم هم اينو هيچ جوری به کسی بفهمونم. خوب شايد عرضه ندارم يه جوری بنويسم که معلوم باشه واقعا چه جور آدمی هستم. به هر حال من نه نظريه پردازم، نه روشنفکر، نه نماينده زنای ايران. هيچ جايی هم ادعاش رو نکردم. اينا رو به خاطر اين می نويسم که ديگه حرفايی که اين مدت از گوشه کنار شنيده ام و خوندم قلمبه شده بود روی دلم.

همه حرفای خوب رو هم شنيدم و کلی باهاشون حال کردم و اگه الان اينجا، توی خورشيد خانوم می نويسم، فقط و فقط به خاطر حرفای خوبيه که شنيدم، و همه اونايی که وبلاگم رو به خاطر يه دلايلی می خونن که دلايلشون رو دوست دارم. يعنی وبلاگم رو برای اونايی می نويسم که برام ايميل می زنن و می گن نگاهت رو دوست داريم، احساست رو دوست داريم، بعضی وقتا انگار از زبون ما می نويسی، و شبيه ما فکر می کنی. اين آدما شايد خيلی کم باشن، ولی خوبه که هستن. آدمايی هستن که شايد خيلی موقع ها نگاهشون شبيه منه. وبلاگم رو به خاطر دل خودم هم می نويسم. ..

يه چيز مهم ديگه هم اينه که من قواعد نگارشی فارسی رو خوب بلد نيستم، سعی می کنم ياد بگيرم، ولی خوب وبلاگ من از اين نظر افتضاحه. اميدوارم هيچ کس از شيوه نگارش من به عنوان يه مدل پيروی نکنه. دلم نمی خواد به زبون فارسی خيانت کرده باشم. نيم فاصله رو هم نمی تونم رعايت کنم، چون ورد من با شيفت و اسپيس کار نمی کنه، نرم افزار هم اگه داون لود کنم اونوقت همه "ی" ها رو فارسی می نويسه، و من عادت کردم "ی" وسط رو با شيفت و ايکس بگيرم. اونوقت اگه با نرم افزار کار کنم همه "ی" های وسطم تبديل به ايکس می شه. الانم دل و دماغ اينو ندارم که يه عادت قديمی رو از بين ببرم. ايشالا يه روزی سر به راه می شم.

خوب خيلی مزخرف نوشتم. ولی بايد می نوشتم ديگه. حوصله ام از يه چيزايی سر رفته بود ديگه. از همه کسايی که با خوندن اين نوشته عصبانی شدن معذرت می خوام. وقتتون رو برای فحش دادن تلف نکنين، ارزششو نداره.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage