خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 14, 2004


کتاب جديد حسين سناپور رو دوست داشتم. اسمش هست "ويران می آيی". داستان به اين سالها نزديکه، شخصيت اصلی دختر داستان متولد 53 است. اولش ممکنه آدم يه خورده جا بخوره، چون وقتی قصه هم سن و سالاشو می خونه انتظار داره زبونشون هم مثل خودمون باشه، اما بعدش داستان اونقدر آدم رو جذب خودش می کنه که همه چی از ياد آدم می ره. شخصيت دختره خيلی با شخصيت سين دخت "نيمه غايب" (کتاب قبلی سنا پور) فرق می کنه. سين دخت يه شخصيت اثيری بود. باهاش خيلی همذات پنداری کرده بودم. يه جورايی هم بعضی جاها دست نيافتنی بود و برای همين کتاب برام جذاب بود. حالا فردوس "ويران می آيی" کاملا متضاد اونه، شديدا دختره، شديدا زمينيه، و آدم رو ياد کودک درونش ميندازه. برای همين کتاب باز برام جذاب بود.

کتاب روايت عشق يه دختر معمولی به يه پسر يه خورده عجيب غريبه که ناخواسته پاش به يه سری ماجراهای سياسی کشيده می شه و بعد زندان و شکنجه و بعد... قصه مال همين چند سال پيشه، خيابونا اسم الانشون رو دارن، چهره ها بدجوری آشناست.

کتاب رو می شه هم ازسر خوند تا ته، هم از ته خوند تا سرش! منتها سر کتاب با آخر قصه شروع می شه و ته کتاب اول قصه است. من از سر خوندم تا تهش، يعنی از آخر قصه تا اول قصه! ولی بعد رفتم دوباره سر کتاب که آخر قصه بود رو خوندم دوباره. (فهميدين چی شد؟)

اگه نيمه غايب رو دوست داشتين حتما "ويران می آيی" رو بخرين و بخونين. (شهر کتاب ها دارن حتما.) اگه هم نيمه غايب رو دوست نداشتين طرف اين يکی هم اصلا نرين.

کاشکی سنا پور يه رمان ده جلدی بنويسه. آخه آدم خيلی زود کتاباشو می خونه و بعد که تموم می شه بازم دلش می خواد بخونه!



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران