« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
February 15, 2004
امروز يه يه نتيجه ای رسيدم، اونم اين که تمام کارخونه فکر می کرده منم هندی ام! نگهبان ساختمون ما گير داده به من اصرار که من يه فيلم هندی خيلی قشنگ دارم هنرپيشه اش عين شماست. به خدا شما همزاد دارين! دو تا پسرای يکی از واحدايی که يه بار رفته بوديم برای مصاحبه و اون موقع اومده بودن تو اتاق ما برای پيرينت هم می گن آره ما هم همين فکرو کرده بوديم!!!
رفتم به هنديا می گم اونام می گن آره راست می گن!اسم فيلم هندی هم شنيدن گل از گلشون شکفت! البته بماند که من خودمو چس کردم و گفتم من فقط ساتيا جيت رای نيگا می کنم ولی خب نشد اعتراف نکنم که بچه بودم عاشق شعله بودم و ادای رقص بسنتی رو در مياوردم و تازه از رو شيشه خورده هاش هم رد می شدم! بعد که داشتم عصری از در کارخونه ميومدم بيرون نگهبانه دوباره اومده می گه کاشکی نزديک بود خونمون فيلم هنديه رو مياوردم براتون! الان اين عينک آفتابيه رو زدين عين خودش شدين. خلاصه اگه يه روزی ديدين من ناپديد شدم بدونين چی شده. احتمالا تا دو سال بعدش سر از باليوود در ميارم. بهتر از اينه که آدم بعد از سه سال کار از جون و دل تو موسسه خيلی شيک به خاطر مرخصی باهاش قطع همکاری بشه بدون اينکه بهش خبر بدن(نمی دونم چرابا وجود اينکه خودم اصلا می خواستم برم برای قطع همکاری يه جاييم سوخت، شايد انتظار داشتم بيان منتم رو بکشن بيا توروخدا دوباره کلاس بگير اينجا و منم پز بدم که من يه کاری پيدا کردم که پنج برابر موسسه بهم حقوق ميده و ديگه نميام اونجا) بهتر از اينه که تو يکی از عريض و طويل ترين کارخونه های ايران روزی هشت بار هی بگم تورو خدا قرارداد ما رو ببنديدن و هيچ خبری نشه و تازه بگن چرا شما اينقدر نگرانين!
ولی خودمونيم اين هنديها هم آدمای جالبين ها و کلی هم باهاشون خوش می گذره. فقط اگه به جای جواب دادن هی کله اشون رو تکون ندن که آدم نفهمه دارن می گن آره يا نه خيلی بهتر می شه!
|