خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

February 11, 2004


از يادداشتهای شهر شولوغ

شهر عين جشن تولد بچه های پنج شيش ساله شده. تو اتوبان مدرس چراغای رنگی خوشگلی گذاشتن. توی درختا چراغای رنگی گذاشتن و هر درختی يه رنگيه. تو ميدون بالای اکباتان يه عده چراغ به شکل شمع گذاشتن که دور شمع ها هم هاله نور هست و ميدون عين کيک تولد شده! بيا شمعا رو فوت کن که صد سال... تو خيابون جويبار زير آلاچيق پربرگی که از يه سر خيابون تا يه سر ديگه کشيدن و روش پلاکارد تبريک سازمان شهرداريهای تهرانه يه چراغ ديسکو آويزون کردن! آدم دلش می خواد بره زيرش برقصه! تلويريون و راديو همش آهنگهای مربوط به ايران ميذارن. آهنگ ايران محمد نوری رو يه هف هشت باری می شنوی. تو ديزين بلندگوها راديو پخش می کنن و گزارشگر راديو داره راجع به راهپيمايی فردا می گه. بغل بلندگو دو تا دختر وايسادن که روسری سرشون نيست. موهای کوتاه هايت لايت کرده دارن و به دماغاشون نگين چسبوندن. هيچ دختری روسری سرش نيست. بيشتريا کلاه سرشونه و خيليا هم اصلا هيچی. راديو آهنگای انقلابی پخش می کنه. پيست شب ديزين هم امشب افتتاح می شه به مناسبت بيست و دوی بهمن و مجانيه. بچه ها می گن اگه فردا ديزين رو مجانی کنن ما همه تو ديزين براشون راهپيمايی می کنيم! ساعت نه شب آتيش بازيه. همه ميدونای بزرگ شهر. از پارسال خيلی خوشگلتره. بابا سياوش رو می بره تو راهرو که سياوش بتونه ببينه. همش می ترسم از اون بالا بيفته پايين. حالم بد می شه می رم تو خونه. قراره الله اکبر بگن. هر صدای گرومپ آتيش بازی که مياد صدای سوت و هوی مردم ميره هوا. الله اکبری شنيده نمی شه. حتی مامان منم امسال الله اکبر نمی گه. تو تلويزيون يه مصاحبه شونده می گه ما فردا حتما تو راهپيمايی شرکت می کنيم. آقای خاتمی با دعوتشون به راهپيمايی به ما دلگرمی دادن و معلوم شد که سران نظام با هم اختلافی ندارن. اخبار خبر سومش دو دقيقه راجع به سقوط هواپيمای کيش اير می گه و بعد اخبار باز هم آهنگای دامبولی پخش می کنه. اون يکی کانال يه نفر تو يه سالنه با يه گروه کر و همه آهنگای انقلابی رو می خونه و با اون صدای نکره اش گند می زنه به آهنگ "ايران، ايران" و "آب زنيد راه را". سياوش می گه چفدر صداش بده! ساعت دوازده شب ميدون آزادی قلقله است. مردم دارن از کارناوال برمی گردن برن خونه هاشون. ضلع شمالی ميدون وليعصر رو بستن. مردم جمعن و يه عده خواننده دارن می خونن. فرداش همه کانالای تلويريونی دارن راهپيمايی ميليونی ر و نشون ميدن. عصرش ميريم سفارت سابق آمريکا و لانه جاسوسی فعلی. نمايشگاه سپاه و اطلاع رسانيه. يه آقای سپاهی با روی گشاده برامون پروژه های عمرانی سپاه رو توضيح می ده. سد کرخه، بخشی از لوله کشی ميدون گازی پارس جنوبی، بخشی از عسلويه، اتوبان تهران ساوه و خيلی از پروژه های گنده ديگه. می گه ما تو پروژه های زير ... تومنی شرکت نمی کنيم برامون صرف نداره. آقای همسر ميره دم در ساختمون سفارت ببينه می ذارن بريم توشو ببينيم يانه. نمی ذارن بريم ولی شيرينی تر تعارف می کنن. موهای من بيرونه، آرايش دارم، ولی مامورای خوشروی سپاهی چيزی نمی گن و می گن خوش اومدين. تو پيتزا بار سارا هرکدوممون يه عفيده ای داريم. يکی می گه بايد رای بديم به مستقلا. يکیمون می گه به هر حال اين راستيان که می رن تو و اگه ما رای بديم بهشون مشروعيت داديم. يکيمون می گه مجلس شيشم هرکاری نکرد حداقل قانون بد تصويب نکرد. يکيمون می گه تهرون هم بتونيم به مستقلا رای بديم تو بيشتر شهرستانا به غير از کانديداهای راستيا کانديدای ديگه ای نيست. يکيمون می گه اگه رای نديم ماجرای انتخابات شوراها می شه. تو درکه طبق معمول خانوما نمی تونن قليون بکشن و ما سیگار دستمون می گيريم و پشت پسرا قايم می شيم و به قليونا پک می زنيم. امشب به جای ساعت دوازده ساعت يازده و نيم شروع می کنن چراغا رو خاموش کنن. ساعت ازدوازده شب نگذشته تبليغات شروع شده. دارن رو ديوارای اکباتان پوستر می چسبونن. آقای فلانی، مورد حمايت آبادگران ايران اسلامی. جمعی از خانواده های شهدا و ايثارگران و بسيجيان هشت سال دفاع مقدس. "پيشرفت نه تنها آرزوی ما، بلکه برنامه ماست." پروپاگاندا، پروپاگاندا، پروپاگاندا، استفراغ.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران