« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
February 11, 2004
ديزين خيلی خيلی خوش گذشت. هوا عالی بود. کوهها هم که مثل هميشه خوشگل و دوست داشتنی. من همش عين اين منگلا هی يه کاری می کردم نريم امسال. ولی خيلی خوب شد رفتيم. اسکيم فوق العاده بهتر شده. آقای همسر می گفت اگه رانندگيت خوب شه اسکيت هم خوب می شه چون حافظه ماهيچه ايت قوی می شه، ولی من باورم نمی شد فکر می کردم باز داره نظريه صادر می کنه. ولی مثل اينکه شده بود! البته جاده بالا افتضاخ شده و همش چاله چوله است. خداروشکر دنتيست ديگه ايران نيست وگرنه با اون رانندگيش حتما خودشو به کشتن ميداد تو اين جاده! امسال خيلی لطف کردن پايه های تله کابين ها رو رنگ کردن. ولی تله سيژ کار نمی کرد. صف تله کابين خيلی شولوغ بود. از پايين که می خواستيم بيايم بالا يه عده می خواستن از قسمت مربی ها بدون نوبت برن تو. همه صداشون دراومده بود. آقای همسر و آفای همسر دوستم هم آتيشی شدن و رفتن جلوشون رو گرفتن. بزن بزن شده بود. اسنو بردهای ملت رو می گرفتن و مينداختن اونور و ملت هم با باتومهاشون اونايی که بی نوبت اومده بودن و رو يه خورده می زدن. مردم هو می کردن. حتی خارجی ها رو هم نذاشتن بی نوبت برن. خارجيها هم می خنديدن! خلاصه نزديک بود بی آفای همسر شيم ولی خوب بالاخره با قلدری تونستن نظم رو برقرار کنن. دقيقا يک ساعت تو صف بوديم. البته دعواهه هيجان داشت حوصله امون خيلی سر نرفت! ولی با اينهمه پولی که می گيرن اگه يه خط تله کابين ديگه راه مينداختن اينهمه وقت ملت هدر نمی رفت. از چهار پنج ساعتی که آدم اسکی می کنه نصفش رو تو صفه. تو صف تله کابين نيم قله که خيلی باحاله. صف دخترا و پسرا جداست و جالبترين نظرات راجع به حقوق زنا و مردا رو آدم تو اين صف می شنوه. وقتی دخترا رو راه می دن پسرا هو می کنن و می گن اينا چون دخترن دارين بهشون بيشتر حال ميدين و نوبت ماست و از اينجور حرفها. وقتی پسرا رو راه ميدن دخترا جيغ ميزنن و می گن اينجا مردسالاريه! البته وقتی پسرا تو صف هم رو هل ميدن يه سری حرفهای بی ناموسی هم به هم می زنن که آدم حالش بهم می خوره. بدبختيش اينه که دم گوش آدم هم اين حرفا رو ميزنن. خلاصه که فکر کنم اگه يکی دو خط ديگه تله کابين راه بندازن خيلی از مشکلات عدم برابری حقوق زنا و مردا حل شه!
|