« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
February 09, 2004
دیگرانی که دارند می آیند...
"این روزها نمی شود روزنامه خوان باشی و نگران نباشی؛ به خصوص اینکه شاهد پیش رفتن های میلیمتری و عقب نشینی های کیلومتری سالهای اخیر هم بوده و دل نگران همین چند تکه خنزر و پنزری که در این معرکه به دست آورده ای. شوخی نیست، حتی اگر آن یک قرنی را که از قبل از انقلاب مشروطه شروع شده را هم به حساب نیاوری، نمی توانی فراموش کنی که ذهنت و جسمت شش سال تمام در این کارزار، سوهان خورده و دست آخر، به تو می گویند: برگرد به همانجایی که بودی!
و این سئوالی است که هر روز از خود می کنی و هر روز، ناامیدانه به آن جواب می دهی: آیا شش ماه دیگر، یکی از این کارهایی را که این روزها می کنیم، ممکن خواهد بود؟ خواندن، شنیدن، نوشتن و حتی فکر کردن. وقتی فکر تو آنقدر مشغول جمع و تفریق روزهای مانده به آخر ماه یا حساب مثلا تار موهایی باشد که از روسری ات بیرون زده، قاعدتا مجالی برای اندیشیدن به چیزهای مهمتر پیدا نمی کنی...."
شادی صدر عزيزمرسی برای اينکه حرفهای دلمون رو اينقدر خوب می نويسی و اينقدر تيز بينی،
وب سايت شخصيت مبارک،
جايزه شجاعت در روزنامه نگاری سازمان Women's eNews هم مبارک.
احضارت هم مبارک. درست می گی، نمی شه به آب زد و خيس نشد.
|