« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
January 22, 2004
ديشب تا صبح با ستاره ها عشقبازی کردم. آسمون صاف صاف بود. فقط کافی بود دستت رو دراز کنی تا ستاره ها بيان توی دستت. مهم نبود که چه آهنگی تو ماشين بود. فقط نی نوا تو کلم کوبيده می شد. خوب می دونم چرا.
و اين آغاز ويرانی بود....
|