« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
December 08, 2003
شيده بهمنيار:
از روز يکشنبه طرح همگانی واکسیناسیون سرخک و سرخجه در سطح کشور شروع می شود. به عنوان کسی که از اولین روز های طرح به عنوان همکار تبلیغاتی در جریان امور بودم می دانم که فوق العاده به اجرای درست این طرح نیازمندیم. در جلساتی که در یونیسف و وزارتخانه داشتیم شاهد تلاش متخصصین و سازمان های جهانی برای درست برگزار کردن این طرح بودم.
برای اولین بار بود که می دیدم کار های دولتی چگونه پیش می روند؛ ای کاش نمی دیدم. همیشه کسی جایی هست که طرح ها و ایده های خوب دارد و همیشه در مقابل هستند کسانی در جاهایی که تمام سعی خودشان را می کنند که کِشتی در شرف حرکت را به گِل بنشانند.
بر طبق تحقیقاتی که انجام گرفت و من هم یکی از شاهدان بودم، متوجه شدم که چقدر مردم کشورمان و به ویژه جوانان از نظر اطلاعات پزشکی فقیرند. متوجه شدم که خودم هم اگر کارم ایجاب نمی کرد که تحقیقاتی جامع در این مورد انجام بدهم هیچ وقت حتی فکر اینکه به سراغ اطلاعاتی پیرامون این دو بیماری و واکسیناسیونش بروم به مخیله ام خطور نمی کرد.
فهمیدم که چقدر سخت است بتوان جوری با جوانانی که دیپلم گرفته اند و به دانشگاه نمی روند و کار هم نمی کنند و به سربازی هم نرفته اند دسترسی پیدا کرد که حداقل برای سلامتی اشان آنها را کمک کرد. جداً چطور می شود با این قشر ارتباط برقرار کرد؟ تنها راهی که به ذهن من خطور می کرد باشگاه های ورزشی و کلاس های آزاد بود. اما آیا کسی به پوستر های دیواری چنین جاهایی توجهی می کند؟ و آیا تمام این گروه به چنین جاهایی می روند؟
نمی دانم دقیقاً از چه نگرانم. نمی دانم چرا احساس می کنم آمار کسانی که بروند و خود را واکسینه کنند ارتباط مستقیم دارد با درک جامع تری از فرهنگ کشورمان. نمی دانم چرا مدام آمار نود و پنج درصدی که نشاندهندهء پیروزی طرح است و از طرف سازمان بهداشت جهانی تعیین شده و در استرالیا هم دست یافتنی بوده برایم رویایی دست نیافتنی می نماید. نمی دانم چرا دلم می خواهد همهء دوستانِ ۱۸ تا ۲۵ سالهء خود را دعوت کنم که با هم برویم و واکسینه بشویم. نمی دانم چرا می ترسم.
می ترسم از پزشکانی که در این طرح ضرر مالی می بینند و با تبلیغات منفی با سلامتیِ جامعه بازی می کنند؛ قسم نامه شوخی ای بیش به نظر نمی رسد. می ترسم از جنجال ساز ها و صدا های بلندی که به دنبال بهانه ای برای شهرت و اسم در کردنند و ممکن است مردم را مشکوک و در نهایت بی اعتنا کنند.
دلم می خواهد دیگر هرگز نشنوم که مادری باردار بر اثر ابتلا به سرخجه کودکی معلول به دنیا آورده و این بیماری به ظاهر بی اهمیت باعث عذاب یک عمر کودک و مادر و پدرش شده. دلم می خواهد همه بدانند که سرخک هم می کُشد. سرخک بالاترین آمار مرگ و میر را در بین بیماری هایی که قابل پیشگیری با واکسیناسیون هستند، به خود اختصاص داده. دلم می خواهد همهء پسران بدانند که سرخجه تنها مختص زنان نیست و در آینده اگر ازدواج کنند و بیماری را به همسرشان انتقال بدهند باعث چه پیآمد های برای کودکشان می شوند. دلم می خواهد جوانان همسن و سال خودم بدانند که واکسن مال کودکان نیست و ما هم در خطریم.
....
|