خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

August 07, 2003


دهمين جشنواره مطبوعات امروز عصر تو تالار وحدت برگزار شد. اولش ملت ساکت نشسته بودن. علی معلم به طرز شديدا يخی مجری مراسم بود. اول يه کليپ مستند نشون دادن که روش آهنگ افغانی گذاشته بودن و يه جاهايی هم شهيد صارمی رو نشون ميداد که تو مزار شريف کشته شد. بعد صحفی معاون عصا قورت داده مطبوعاتی وزارت ارشاد يه سری حرفای خسته کننده زد. و آقای معتمدی هم که استاد روزنامه نگاريه يک سری حرف زد که متاسفانه نمی شد فهميد چی داره می گه. رئيس ايرنا هم رفت يه خورده قربون صدقه آقای معتمدی رفت و از طرف ايرنا يه تابلو (فکر کنم کار فرشچی) بهش کادو داد. کادوهه فقط يه خورده بزرگ بود و مردم هم بلند گفتن بايد کاغذشو باز کنن ببينن چيه. مزروعی هم رفت حرف زد و گفت ياد کاوه گلستان و زهرا کاظمی رو هم گرامی ميداريم و خبرنگار دربند داريم و مردم هم به طور ضايعی بعد از هرکدوم از حرفهای اينجوری مزروعی دست می زدن. وقتی از پشت تريبون کنار رفت يه مرد ريشو از تو جمعيت شروع کرد داد زدن که حرفای آقای مزروعی دور از شان بود درست نبود از زنی که معلوم نيست چيکاره بوده، جاسوس بوده يا نه، کار خلاف انجام داده يا نه تجليل بشه. آقای معلم هم خيلی شيک فقط تو جوابش گفت خيلی ممنونم!

مسجد جامعی هم اونقدر باداد حرفهای بی ربط و طولانی زد که ديگه دريا کوچولو هم صداش دراومده بود و بلند برگشت گفت اين چرا اينقدر داد می زنه! دو سه تا جايزه اول رو که دادن ژيلا بنی يعقوب داد زد که پاشيم بريم بيرون. ظاهرا جايزه های اول به صدا سيمايی ها داده شده بود. از همون جاها بود که دعواها و دادو بيدادا شروع شد. يکی اعتراض داشت که چرا از گلستان تجليل نشده که معلم از قول خودش گفت که تو برنامه جداگانه ای ازش تجليل می شه. يکی اومد جواب اون مرد ريشوهه رو داد و گفت حتی اگه اين خانوم جاسوس هم بود نبايد باهاش اينجوری رفتار می شد. يکی جايزه اش رو به رضوی فقيه تقديم کرد. شادی جايزه اش رو قبول کرد ولی گفت جايزه رو برای خودش بر نمی داره و ميذاره برای سال آينده جشنواره حقوق بشر و خبرنگار که به اسم زهرا کاظمی هم باشه. ديگه يواش يواش هيچ کس جايزه اش رو نمی گرفت. سالن نصف شد و نصف مردم اومدن بيرون دادو بيداد. ژيلا می گفت اسمشو بايد گذاشت جشنواره صدا و سيما. يکی اومد اسم همه خبرنگارای در بند رو خوند. منصور ضابطيان جايزه اش رو به روزنامه نگارايی که در بند نيستن ولی طبق يه قانون نانوشته نمی تونن بنويسن يعنی هوشنگ اسدی و نوشابه اميری تقديم کرد. بهمن نمی دونم چی چی هم جايزه اش رو نگرفت و رفت اون بالا اعتراض کرد. يک نفر هم به احترام خبرنگارای کشته شده و دربند يک دقيقه سکوت داد. وقتی از سالن اومديم بيرون شادی داشت جايزه اش رو ميداد به يکی از مسئولای انجمن صنفی و داشت می گفت جايزه رو بذارين برای سال آينده. دوربين صدا و سيما هم قشنگ هرجا که معترضين می رفتن همراهشون بود و همه رو ثبت کرد. وقتی شادی داشت با خانم مفيدی صحبت می کرد دوربينه اومد دقيقا بغل شادی و خانم مفيدی. ژيلا بنی يعقوب هم يهويی قاط زد و برگشت باهاش داد و بيداد که فيلم نگير. دوربينش رو گرفت هلش داد مرده رو عقب. خبرنگاره هم ديگه کم آورده بود شروع کرد داد و بيداد و برگشت گفت شما خبرنگارا هيچ کاره اين. هی سعی می کرد فيلم بگيره. کم مونده بود کتک بخوره ولی از همه صحنه ها فيلم می گرفت. يه عده از خبرنگارا که ديگه کم آورده بودن برگشتن گفتن اينجا ديگه دست از سر ما بردارين. خلاصه که خر تو خری بود. جو کاملا متشنج بود و مراسم به افتضاح کشيده شد. کاملا انتظار يه همچين ماجرايی رو داشتم. ديگه طاقت همه طاق شده. حالا خدا می دونه فيلمهای اون صدا و سيماييه و اونهمه عکسی که ازمون گرفتن سر از کجا دربياره.

ولی خداييش بر نامه امشب يه مهمون ويژه کم داشت!

در همين رابطه:
عکسهای ايسنا از مراسم
گزارش ايسنا از حواشی مراسم
(اينکشون تو خود ايسنا رو پيدا نکردم.)

تکميل:
عکسهای آرش عاشوری نيا از مراسم روز حبرنگار تو انجمن صنفی (جمعه)




 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران