« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
April 12, 2003
اين يک مطلب شخصيه و فقط برای دل خودم و شيده نوشتمش. فردا تورو خدا نياين فحش بدين چرا از خاروندن نشيمنگاهت نوشتی ها!
امروز با شيده خيلی خوش گذشت. هردومون تو کافی شاپ مود بوديم (!!!!Tarjome: Coffee Shop Mood) اونقدر خورديم و خنديديم که دلمون درد گرفت. از دو نقطه مختلف تهران ساعت پنج ميدون فاطمی قرار گذاشتيم که بريم من مانتو بخرم. اما تا بهم رسيديم ديديم دلامون به هم بدجوری راه داره و شديدن گشنمونه. رفتيم هات لاين يه پيتزا و يه ساندويچ ژامبون تنوری و يه سيب زمينی رو مثل گاو در عرض ده دقيقه خورديم و کلی احساس رضايت کرديم از اين کار. بعد پاشديم رفتيم سراغ مانتو که تقريبا همه مانتوهايی که ديديم عجق وجق بود. پياده اومديم و دو دور دور خودمون چرخيديم تا فهميديم زرتشت چه جوری بايد بريم. يه سری پارچه ديد زديم. بعد هم يه پسر جيگر که سوار يه ماکزيما بود بهمون گفت کجا می رين. شيده گفت می ريم خونه، منم گفتم می ريم اکباتان. بعد هم خيلی شيک رفتيم سوار اتوبوس شديم! ته اتوبوس نشسته بوديم و هی چرت و پرت می گفتيم و می خنديديم. نشيمنگاه من هم هی می خاريد و من هرچی تلاش می کردم نمی تونستم کاريش بکنم! داشتيم با MP3 Player شيده Echoes رو گوش ميداديم. يه گوشی هدفون تو گوش من و اون يکی تو گوش اون. بعد خوب حدود نيم ساعت من چيزی نمی شنيدم و فکر می کردم شيده قطعش کرده که صدای همو بهتر بشنويم. تازه هی گوشی رو تو گوشم تنظيم هم می کردم. بعد از نيم ساعت فهميدم که گوشی من قطعه و اون داره می خونه. اون تنظيمات گوشی منو کشته بود! خلاصه کاری نمی شد کرد جز اينکه در برابر لقب خريتی که شيده جان اعطا کرد مقاديری عر عر کنم براش! حالا بقيه مسافرای اتوبوس چه فکری کردن در مورد عمليات خاروندن نشيمنگاه و عر عر کردن من بماند!
بعد از اين گردش بسيار مهم در حوالی فاطمی که فقط نتيجش لمبوندن ما شد رفتيم اکباتان و يه خورده چرخيديم و من به جای مانتو شلوار لی خريدم و تازه يواش يواش حاليمون شد که چقدر خورده بوديم. رفتيم هفت تپه نشستيم و ور زديم و جای بعضی ها رو خالی کردند و باز من سعی کردم مخ شيده رو بزنم و يه سری تئوری های سکسی ارائه بدم. نمی دونم سريال انگليسی Coupling رو ديدين يا نه. ولی يه جورايی اين تئوری های من پوز اون پسره تو Couplingرو هم زده! ماجرا به اون اقای Angel ختم شد که واقعا Angel هستش و من از ترسم که باز ملت فحشم بدن عکسش رو نمی ذارم اينجا. نتايج بحث هم به اين انجاميد که ما Angel می خواهيم D:
امروزيه جورايی خيلی خوش گذشت. از اون روزای Adventures و ديوونه بازيهايی بود که فقط من و شيده بعد از 13 سال تيکه پاره کردن هم!! می فهميم يعنی چی. ولی جای دو نفر واقعا خالی بود...
|