« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
April 06, 2003
کباب خورون تو فرحزاد خيلی حال ميده، به شرط اينکه همه تا آخرش بمونن که اون بدبختايی که آخر سر موندن مجبور نشن يکی 1500 ديگه از جيبشون بدن چونکه صاحب رستوران هوس کرده گوش ببره! بوی قليون هم از خودش بهتره. بعضيا هم يه جورايی دوغ می خورن آدم ياد يه چيزايی می افته! تازشم يکی خيلی خيلی بی مزه اس که قوطی سيگار کارتيه منو خالی کرده که سر به سرم بذاره. گيرش بيارم کشتمش. تازه تو فال حافظم گفته طرف خواجه است منم کلی نگران شدم. همش تقصيره همون يکيه با اون تفسير فالهاش. 23 نفر آدم بی آبرو بعد از يک ساعت ولو شدن تو يکی از رستورانهای فرحزاد به اين نتيجه می رسن که آخی گرمه! پاشيم بريم يه جای ديگه و سرشون رو ميندازن و می رن بيرون بدون اينکه به روی مبارکشون بيارن. واقعا خجالت داره! کباب کوبيده هم خوشمزه ترين غذای عالمه. تازه شم زن فالگيره گفت من کلی خاطر خواه دارم، و شيده هم اصلا آزارش به کسی نمی رسه. آی خنديدم، آی خنديدم، آی خنديدم! يکی هم اين وسط نشسته بود با زنجير طلاش فال می گرفت کی چند تا بچه ميزاد! فال پسرا رو هم می گرفت! سر هر کی هم که نيومد بدجوری کلاه رفت. فقط نمی دونم پسرای جيگر و خوشکلی که قرار بود ملت با خودشون بيارن چی شد؟ آخه چرا اينقدر شما پسرا بخيلين؟!
|