« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 29, 2003
6_ برگشتنه مجبور شديم از جاده هراز بيايم. از بچگی هم يادم بود که هراز يه جاده بيريخت و خشکه. همش هم ترافيک بود و من تقريبا تمام راه لورينا مک کنت گوش دادم و خوابيدم. وسط راه هم تو پلور رفتيم رستوران اکبر جوجه. خوب جوجه اش واقعا جوجه بود ولی زيادی چرب و چيلی بود. من هنوزم کباب کوبيده رو ترجيح ميدم!
حالا بعد از اين سفر پر از بخور و بخواب و ورجه وورجه تنبليم مياد برم سر کارام. ولی نمی شه، کتابا بدجوری داره چشمک می زنه و تا تيرماه هم وقت زيادی نيست. پاشم برم به جای اينهمه وراجی يه خورده کار کنم. مرسی که اين مدت به اينجا سر زدين.
|