خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 24, 2003


من دارم فردا بعد از 12 سال ميرم شمال. البته تو اين مدت دوبار رفتم، ولی تور يک روزه بوده و بيشتر تو اتوبوس بوديم. تمام مدت هم چون عقده ای شده بودم جو منو گرفته بوده و به آسمون و زمين و دريا و شن و ماسه ها عين اين نديد بديدا نگاه می کردم و تا ميومدم از جو گرفتگی بيام بيرون رسيده بوديم تهران. ولی اين دفعه سه روز می مونم! البته تا واقعا نرفتم مطمئن نيستم، چون بابام تا حالا دو بار، نيم ساعت قبل از رفتن ترسيده لولو منو بخوره و يه دفعه دلش شور افتاده و نذاشته من برم! اين دفعه البته نذاره هم من ميرم، چون ديگه دارم خل می شم و واقعا بعد از يک سال تراکتوری به اين مسافرت احتياج دارم. دارم با يه سری آدم گنده ميرم، می دونم که فقط قراره تو راه و با طبيعت بهم خوش بگذره و از شيطونی هم خبری نيست. ولی اتفاقا اين همون چيزيه که الان بهش احتياج دارم. پس فعلا تا جمعه خدافظ :)



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران