خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 14, 2003


نی نوای عليزاده. آواهايی که تا عمق وجودت نفوذ می کنه. تصويرهايی که می بينی، اينجا، اونجا، همه جا، تصويرهای مردمت تو شهرهای مختلف، تصويرهايی که نمی تونی درکشون کنی. لباسهايی که پشتشون بازه برای اينکه زنجير بهتر با پوست و گوشت آشنا بشه. فرق سرهايی که تو يه خونه تو اردبيل يواشکی قمه می خورن. روز واقعه رو پرده سينما و حالت مسخی که بهت دست ميده. قيمه های نذری. شمعهايی که شب شام غريبان روشن می شه. دختر پسرايی که آتيش بازی و شمع بازی راه ميندازن شام غريبان. کوچه پس کوچه های تنگ و تاريک پامنار. خونه های قديمی و حسينيه شيرازيان. پيرزنی که به منبر صد ساله حسينيه دخيل می بنده و پارچه سبز منبر رو روی چشاش می کشه. مردی که می ره اون بالا و حرفاشو نمی فهمی. زنايی که اون پايين پچ پچ می کنن و يواشکی می خندن. صدای گريه های مامانت که حتی تو اندرونی حسينيه شيرازيان هم می تونی بشنوی. چهره نورانی زنی که روزگاری اين حسينيه رو می چرخوند و حالا نيست. حسين کی بود؟



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران