« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 13, 2003
می خوام فرار کنم. انگاری همه چی تو خوابه. دارم له له می زنم برای يه قطره بارون. برای اينکه تنم خيس بشه. برای اينکه بزنيم بريم زير بارون. من لباس آبيمو بپوشم و ...
می خوام فرار کنم. تو اين اتاق، پشت اين مانيتور دارم پير می شم. کلمه ها دنبالم کردن. حرفا سرگيجه ميارن.
می خوام فرار کنم. می خوام مست مست بزنم برم تو خيابونا، آسمونا. می خوام برم سراغش و از خواب سبزش بيدارش کنم. می خوام باهاش عشقبازی کنم. با همونی که می گن يگانه است. مگه مال من نيست؟
|