« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 13, 2003
"پريروز ها بود انگار
نگاهش به نگاهم گره خورد
من دو چشم خالي ديده بودم
او اما
خنده اي ديده بود كه مي توانست آينده اش را تابناك كند.
ديروزتر ها
تمام تلاشش را به كار گرفت
تا مرا از آن خود كند
تا لبخندم را مالك شود.
نگاهش را باور كردم
شاهزادهء سرزمين خوشبختي ها پنداشتمش
دستانم را در دستانش گذاردم
تا آينده را تابناك كنيم.
مالكيت اما
از يادش برد
كه آرزوهايم را رنگي كند
كه چشمانم را لبريز زندگي نگاهدارد.
ادامه...
(اندوه زن بودن_آيدا آريان_ پيش شماره مجله الکترونيکی سياه وسپيد)
|