خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

February 21, 2003


همينجوری

_برف...

_ اه باز اين خورشيد خانوم از برف حرف زد. يا برف، يا بارون. يه بارم از گرمی خورشيد تابستون حرف نمی زنه.

نمی دونن نور خورشيد چقدر چشمامو می زنه.

_روده درازی. هی بنويس بنويس بنويس. ديگه مثل قديما نيست.

_ حالا ديگه چشمای غريبه هستن و دارن نگات می کنن.

_آرشيوت رو پاک کن. مطلبای اوليه ات خطرناکن.

_ ديگه آرشيوی نيست، خاطره ای هم نيست.

_ آبروی زنا رو بردی. با حرف زدن از سکس می خوای چی رو ثابت کنی؟ هيت جمع کنی؟

_ درخت شدم. خيلی وقته درخت شدم. اينطوری امن تره. زنهای عالم همه درخت شويد! زنانگی؟ تن؟ گرما؟ خواهش؟ من بايد تو سری بخورم. من بايد ساکت باشم. درخت نبايد حرف بزنه.

_ (مصاحبه گر بی بی سی) : وبلاگ نويسی زنال چه تاثيری داشته؟

_ هيچی! مگه اون زنی که بايد بخونه و درخت نباشه می خونه اينجارو؟ مگه زنی که بايد ياد بگيره فکر کنه می تونه از قفس طلاييش بياد بيرون؟ مگه اصلا می خواد بياد بيرون؟ دور باطل. من تورو می خونم، تو منو. ما می خونيم. اما يهويی پشت سرمون رو نگاه می کنيم و می بينيم فقط مائيم، دور دور...

چشمای غريبه زياد و زياد تر می شن. دوست عزيزمون رو احضار کردن. بايد ساکت باشی، مواظب باشی، کلاهتو دو دستی بگيری باد نبره. اصلا برو يه گوشه بشين ماستتو بخور. ديگه می شناسنت. ديگه بايد نشون بدی مريم مقدسی چون مريم مقدس بودن چيز خوبيه. بايد سانسور کنی، ملاحظه کنی، دست به عصا بری.

نبايد خودت باشی....



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران