« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
February 17, 2003
می دونی، اصلا تعجب نکردم وقتی گفتی يه جورايی ترجيح می دی جنگ بشه. می دونی، حتی دو تا شاخ هم روی کلم سبز نشد. حتی فکر هم نکردم که تو يه آدم پست ضد بشری. می دونی، اگه راستشو بخوای، اين فکر تو يه جايی گوشه ذهن منم بوده. هی پسش زدم. هی ردش کردم. ولی بوده.
جنگ، جنگ، جنگ...
بازم آدما کشته می شن، بازم عراقيايی که حتی از ايرانيا هم بدبخت ترن می ميرن. جنگ ايران و عراق رو يادته؟ چقدر ما بچه بوديم. جنگ که شد موز ديگه پيدا نمی شد. سيگار و پنير و گوشت و شير صفی بود. شيرين خانوم کارگر ما منو بر می داشت هر روز می برد اين صف و اون صف. جنگ که شد بابام بداخلاق تر بود. وقتی که جنگ بود خونه های اکباتان همه موکت بود. شکلات تلخ گير نمی اومد.
وقتی بمباران بود به ماها خيلی خوش می گذشت. می رفتيم تو راهروهای ساختمونای اکباتان. آواز می خونديم و بازی می کرديم. "انار انار" می خونديم. آژير سفيد رو که می زدن غممون می گرفت، چون بايد می رفتيم خونه هامون.
می دونی، هميشه برام عجيب بوده که چرا وقتی صدام به ايران حمله کرد از اين تظاهرات ضد جنگ خبری نبود. هميشه برام عجيب بوده که چرا وقتی گفتن حلپچه بمب شيميايی داره هيچکس نرفت سراغشون. اونروز تلويزيون بی بی سی نشون می داد که انصار حلپچه داد و هوار راه انداختن و به خبرنگارا گفتن بياين ببينين اينجا خبری نيست. تو می دونی پس افشين ناظم چه جوری شهيد شد؟ تو ميدونی کاوه چطور شد؟ می دونی چرا مامانای ما اونقده می ترسيدن و برا ما ماسک ضد گاز و لباسای پلاستيکی می دوختن؟
صدام يه موجود روانيه، يه شيفته قدرت. گوشام خسته شده از شنيدن اسمش. هيچ می دونی گوشه ذهنم می گم کاشکی اين جنايتکار جنگی کلکش کنده بشه؟ ميدونی بعضی اوقات گفتم کاشکی سرباز آمريکايی حمله کنن. ايرانم بيان بگيرن، سرباز آمريکاييهای خوش تيپ و قد بلند؟
اما وقتی جنگ تموم شد ديگه شيرين خانوم تو صف سيگار واينستاد. سوپر مارکتا رنگ و وارنگ شدن. خونه های اکباتان همه سراميک شد. بابای من خوش اخلاق تر شد. وقتی جنگ تموم شد آسمون آبی تر شد اما هنوزم وقتی مامان کاوه رو می بينم رنگ اسمون خاکستری می شه. هنوزم وقتی مامان افشين (معلم چهارم دبستانم) رو می بينم رنگ آسمون سياه می شه.
می دونی وقتی افشين شهيد شد و مامانش بی تابی می کرد خواهر جوون افشين مامانش رو دعوا کرد و يه قطره اشک نريخت؟ بعدش می دونی همون خواهرش رو يه روز پايين ورودی ساختمونشون ديدم که لباسای افشين رو بغل کرده بود و زار ميزد؟ می دونی کاوه 17 سالش بيشتر نبود؟ می دونی هر آدمی قد يه دنياست؟
امرزو تو موسسه دست يکی از بچه ها يه آگهی ختم بود. بازم يه نفر شيميای ديگه. چرا هيچکس اون موقع نريخت تو خيابونا تظاهرات کنه؟ چرا بوش احمق اينقدر راحت می تونه برای اينکه نقشه منطقه رو عوض کنه و نفت منطقه رو بدست بياره و جلوی اروپا در بياد هر غلطی دلش می خواد بکنه؟ مردم بدبخت عراق چه گناهی کردن؟ اونهمه آدمای بی گناهی که توی برجای دوقلو و اون هواپيماها بودن چه گناهی کردن؟ نسل سوخته ايران چه گناهی کرده بود؟
راست گفتی، سياست خيلی کثافته، اينکه مجبور باشی بين و بدتر يکی رو انتخاب کنی خيلی آزار دهنده است. اينکه سياست هميشه مجبورت می کنه اين انتخاب بين بد و بدتر رو انجام بدی خيلی آزار دهنده است. اينکه هيچ گريزی نيست از سياست خيلی آزار دهنده است. اينکه اين وسط تو همه جای دنيا بچه های بی گناه وجود داره آزار دهنده تره. اينکه ....
نه، اصلا از حرفات تعجب نکردم. ولی بازم می دونم که بين بد و بدتر انتخابم بده است. نه بدتره: No War
|