خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

February 06, 2003


امير عزيز در وبلاگ دوستانه نقدی بر کاپوچينو نوشته اند با عنوان به مخاطب خود احترام بگذاريم.

در پاسخ به اين نقد پرستو می نويسه:
"...مگه نگفتي که کاپوچينو از دل وبلاگ نويسی بيرون اومده؟ پس اين جمله بی معنی می شه : « بخش بزرگی از کاپوچينو را مطالبی تشکيل می دهد که می شد به راحتی انها را در وبلاگی شخصی جا داد. اين دسته مطالب به حيثيت عمومی هفته نامه لطمه می زند و ان را شبيه وبلاگی می کند که به طور مشترک نوشته می شود.» اصلا ملاک تشخيص حيثيت عمومی يه هفته نامه الکترونيکی چيه؟ ما چي رو با چي مقايسه می کنيم؟ اينجا فضای سايبره و با رسانه های نوشتاری خيلی متفاوته. از هر نظر که فکرش رو بکنين. نمی تونم خوشحالی بيش از حدم رو از خوندن اين جمله ابراز نکنم: « به نظر می رسد فکر متحد و منسجمی بر روند کار حاکم نيست و مجله از جزاير پراکنده ای تشکيل شده که هر يک سرنوشت جداگانه خود را دارد و به راه خود می رود. » هميشه دوست داشتم در جايی کار کنم که در عين تنوع تفکر، کار گروهی رو بشه انجام داد. انتشار سی و چهار شماره بی وقفه اتفاق کوچولويی نيست. اون هم برای مجله ای که اينقدر تنوع افکار توش واضح و مشخصه..." (متن کامل)

احسان می گه:
"...يه فرهنگ بدي که بعد از پديده وبلاگها به وجود اومد لفظ وبلاگي نوشتن بود. ميشه يه نفر يه تعريف از متن وبلاگي بده!؟ آيا شخصي نوشتن وبلاگيه!؟ پس اينا که وبلاگ تخصصي دارن چي؟ آيا عمومي نوشتن وبلاگيه؟! پس اينا که وبلاگ شخصي دارن چيه!؟ من هر جا که صحبت کردم اينو گفتم ، هر مجموعه يادداشتي و با هر نوع قلم و در رابطه با هر موضوعي که به صورت مستمر و منظم و دنباله دار (از لحاظ زماني) باشه ، ميشه وبلاگ. هر تعريف ديگه اي که براي وبلاگ ، موضوع تعريف کنه اشتباه و ناقصه. اينو با وبلاگها خارجي هم مقايسه کنيد..." (متن کامل)

و در سرخط کاپوچينو می خونيم:
"..."کاپوچينوی" ما تشکيل شده از فرديت همه بچه ها. بگذار بگويند وبلاگی. مگر نه اينکه همه ما از دل وبلاگها سر و کله امان پيدا شد و همديگر را شناختيم؟ مگر نه اينکه همه از ظهور وبلاگها شگفت زده شدند و پديده وبلاگ نويسی را به خاطر وجه فردی قوی آن مثبت شمردند؟‌ مگر نه اينکه جامعه ما خسته شده بود از صداهای مشابه، ‌صداهای تکراری؟ "کاپوچينوی ما" هست. خوب يا بد، ‌مال تک تک بچه هايی است که بدون هيچ چشم داشتی دور هم جمع می شوند، توليد می کنند، ديد فردی خود را عرضه می کنند و در عين فرديت قوی کار گروهی می کنند، به اراده گروه احترام می گذارند،‌و اگر لازم باشد از مواضع خود به نفع اراده جمعی گروه عقب می نشيند. شايد اين همان راز موفقيت کار جمعی بچه ها باشد: سردبير خود هستی در عين اينکه به نظر جمع هم احترام می گذاری..."

***
چقدر خوبه که فضای سالم انتقاد بر پا باشه و افراد خودشون رو ملزم به پاسخ دادن بدونن. امير جان ممنون از نقد دوستانه ات.





 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران