خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

January 10, 2003



3 _ آرامش ندارم. وقتی آرامش ندارم غير منطقی و احساساتی می شم. دلم می خواد برم يه جای دور دور که هيچ صدايی نباشه، هيچ صدايی. ساکت ساکت. بعد يه دفعه صدای باد و زمزمه يه آدم زير لب و صدای سه تار بياد. بعدشم شب باشه، هيچ نوری نباشه. تاريک تاريک. بعد يه دفعه يه نور کوچولويی از پشت ابرا يواش يواش معلوم شه و من عين بچه گيهام راه بيفتم و سرمو بالا بگيرم و ستاره ها رو نگاه کنم و بشمرم و برم تا جايی که نمی خورم زمين. بعدشم چشامو ببندم و بعد باز کنم و ببينم اصلا تو يه دنيای ديگه هستم، يه جای ديگه، با يه آدمای ديگه. مثلا يه جور تناسخ، تو يه دنيايی که خيلی دوره.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران