« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
December 13, 2002
بارون بند نيومد، تازه يواش يواش تبديل به برف شد. تنم يه جوری شد. ماشين آروم آروم می رفت. شيشه خيس شده بود. من دلم تنگ شده بود. تنگ کی؟ تنگ چی؟ برف پاک کن ماشين تند تند شيشه ماشين رو پاک می کرد. انگاری شيشه داشت گريه می کرد. دلم شور می زنه. چرا؟ راه دوره، برف داره مياد، برف. خيابونا. نکنه ماشين بلغزه؟ نکنه صداشو نشونم. صدای کی؟ نکنه نرسه؟ کجا؟
کاشکی ماشينه ضبط داشت. کاشکی بابا می ذاشت مهمونی رو برم. کاشکی شب تنهايی بر نمی گشتم. کاشکی می شد امروز جمع بشم تو بغلش. بغل کی؟
برف داره مياد، برف. من دارم می ترکم. يه انرژی گنده توی تنمه. می خوام انرژيه يه جوری بريزه بيرون. دلم شور می زنه. شراب خوردن. من نخوردم. ياد اون شب افتادم، يه سال پيش. يه بطر شراب خورد. بعد بغلم کرد. گريه کرد. خل شد. من سنگ بودم. سنگ. توی دلم نه ها! توی دلم زار می زدم. هنوزم يادش نرفته. آی خدا جونم دلم شور می زنه. نکنه امشب بفهمه من قبلش اونجا بودم و رفتم. نکنه بوی عطرمو بشناسه. نکنه همه چی يادش بياد.
برف داره مياد، برف. يخ کردم. انرژيه داره از تو چشام می زنه بيرون. يه عينک آفتابی خوشگل خريدم. دهه هفتادی. ياد دايان کيتون ميوفتم تو پدر خوانده. عينک بزنم ديگه کسی نمی فهمه تو دلم چه خبره. چشامو نبينن اون قطره شفافه رو هم نمی بينن. چرا الان اين قطره شفافه سر و کله اش پيدا شده؟ دلم شور می زنه. نکنه امشب نرسه؟ کجا؟ نکنه صداشو نشنوم. صدای کی؟
برف داره مياد، برف...
|