« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
December 12, 2002
دلم می خواد بهت بگم اعتماد کن، دلم می خواد بهت بگم درک کن، خيلی از بخشهای شرايط کنونی دست خود پسرا و مردا نبوده، دلم می خواد بهت بگم خوب وقتی يه زن خودش دلش می خواد جنس دوم باشه چيکارش داری؟ بذار عشقشو بکنه؛ دلم می خواد بهت بگم دلت نگيره، عصبانی نباش، ...
دلم می خواد بهت بگم اگه به شعور ما توهين شده به خاطر اينه که خودمون اجازه داديم، دلم می خواد بگم نبايد عصبانی بشی که زنا نتيجه کارای خودشون رو دارن می بينن.
اما هيچکدومو بهت نمی گم. خودمم اعتماد ندارم، خودمم عصبانيم وقتی می بينم رفتار اون زنی که دلش خواسته جنس دوم باشه باعث شده به منم به چشم جنس دوم نگاه کنن. خودمم دلم می گيره وقتی يه مرد به خاطر عادتی که خود زنا بهش دادن به شعورم توهين می کنه، خودمم دلم می گيره مثل تو وقتی می بينم دوست من از فرط دوست داشتن دوستی خاله خرسه پيشه می کنه و فکر می کنه تصميمی که گرفته و باهاش گند زده به همه روزا و رفاقتی که با هم داشتيم درسته.
دلم می خواد بهت بگم عصبانی و نباش و دلت نگيره. اما خودمم هم عصبانيم، هم دلم گرفته. امشب حرف دل منو زدی.
|