« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
November 15, 2002
موبايلی که خاموشه بده، هات چاکلتی که خيلی غليظه بده، کاری که باعث می شه ازت دور بشه بده، نامه هايی که بی جواب می مونه بده، 8 تا ماشينی که زدن بهم ساعت 11 شب بالای اکباتان و ترافيکی که توش مثل خر تو گل گير کردی بده، چاخانی که به بابات می گی و لو می ره بعدش بده،
اما
تا ساعت ده و نيم شب تو خيابونا زير بارون راه رفتن و عين اين منگلا آواز خوندن حتی اگه فرداش از سرما خوردگی بميری خوبه، چشمايی که وقتی بی هوا صدا می کنی يه دفعه نگران و براق برگردن نگات کنن خوبه، تيکه ماهی که وسط کباب مخصوص آرينه خوبه، انگشتای داغی که روی پوست تنت کشيده می شن خوبه، بخاری که شيشه های ماشين رو پوشونده خوبه، حس بی زمانی توی روزای مه گرفته زندگيت خوبه، هنوزم ديوونه بودن خوبه، خيلی خوبه...
|