خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

November 02, 2002


ديدی هوا ابری شد بالاخره؟ ديدی نم نم بارون اومد دوباره؟ ديدی دوباره همه جا رو بوی بارون پر کرد؟

همون آهنگه که نبايد می بود. فکر چيزايی که نبايد می بود. مثلث، مربع، شايدم شيش ضلعی. ولی يه ورش بازه. يه ورش به يه طرف ديگه متمايله. طرفی که از من خيلی خيلی دوره. طرفی که به سمت من نيست. ديگه نمی خواد منو ببينه. ديدن من سخته براش. دردش مياد. هيچکس نمی فهمه تو اين دل من چی ميگذره. وقتی نتونی مهارش کنی ديوانه می شی. عشق ممنوعه يه طرف، بوی بارون يه طرف، اون مردی که اون گوشه، اون دور دورا وايساده و داره از دور نگاهت می کنه و هيچوقت اونقدری که بايد نديديش يه طرف. يه طرف اون مربعه اونه. اگه می ديديش می شدی عروس شهر قصه ها. هی هی هی. هميشه همينطوريه. اونی که دلت هواشو داره ازت دور دوره. مال شهر تو نيست. اونی که هوای تو رو داره هم ازت خيلی دوره. تو مال شهرش نيستی. هی تو دنبال بوی يه نفر، هی يه نفر دنبال بوی تو. هی نم نم بارون که نمی ذاره يادت بره.

صبح که اومدم برم سر کار، هوا آبی کمرنگ بود، يه سردی خوبی داشت. همه چی شفاف بود. دلم نمی خواست اصلا برم سر کار. دلم می خواست با اونی که هيچوقت نيست برم قدم بزنم و بهش بگم زير باران بايد رفت، زير باران بايد با زن خوابيد. سر کلاس به بچه ها گفتم پنجره ها رو باز کنن. درارو باز کنن. هوا آبی کمرنگ بود. تو نبودی.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران