خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 20, 2002



عروسک بودن يا نبودن

عروسک بودن يا نبودن ذهنم رو مشغول کرده. بحثمون يه جورايی که خودمون نفهميديم چه جوری رسيد به اينجا.

اصلا تغريفمون از عروسک بودن چيه؟ آيا اصلا عروسک بودن به کل نفی بايد بشه؟ حالا اومديم و خيلی بد بود. آيا بايد به اونی که دلش می خواد و خودش دلش خواسته عروسک باشه گير بديم که عروسک نباشه؟

از نظر من عروسک اون زنيه که هر کاری می کنه به خاطره مرد می کنه. همون مردی که براش خداست. آقاشون. يعنی اينکه اگه به خودش می رسه، هميشه به خاطر "اونه". اگه "اون" يه روز بهش بگه به خودت برس به خودش برسه، اگه يه روز گفت خودتو بپوشون خودشو بپوشونه. تمام فکر و ذکرش پسنديده شدن باشه. خودش رو يادش بره. لذت شخصيش از لذت بخشيدن به "اون" حاصل بشه. از نظر من عروسک کسيه که هميشه دلش می خواد اينطوری باشه. خوب آدم بعضی موقعها دلش می خواد به خاطر ديگری خودآرايی کنه، زندگی کنه، دلش می خواد مورد تحسين قرار بگيره. ولی آخه اين درسته که يه نفر هميشه اينطوری باشه؟ درسته که يه زن اصلا فرديت خودش رو ناديده بگيره؟ وجودش در بودن ديگری، و در تحسين ديگری معنا پيدا کنه؟

بعضيا می گن عشق يعنی فنا، يعنی از ياد بردن خود. در مورد معشوق زمينی به نظر من اين تعريف يه جورايی به عروسک بودن پهلو ميزنه. (در مورد بعد عرفانيش هيچ نظری ندارم.)

می دونم که عشق هيچی سرش نمی شه. آدم عاشق اکثر اوقات نمی تونه احساسات خودش رو کنترل کنه. ولی هر چی آدم عقلانيت خودش رو بيشتر تربيت کنه، اونوقت شايد اون احساسات غير قابل کنترل هم کمتر بروز کنه.

حالا اونی که خودش دلش خواسته عروسک باشه رو چيکارش کنيم؟ مخش رو تيليت کنيم که بابا جون عروسک نباش؟

به نظر من اينطوری نيست. کسی رو که خودش دلش خواسته عروسک باشه و انتخاب آگاهانه اش اين بوده بايد به حال خودش رها کرد. فقط کاشکی انتخابها واقعا آگاهانه باشه. کاشکی عروسکای جامعه ما واقعا خودشون آگاهانه انتخاب کرده باشن که عروسک باشن. نه اينکه از روی ندونستن، از روی نادان نگه داشته شدن، از روی ظلمی که ته دره نگهشون داشته. و اگه از روی ندونستنه کاشکی خودشون انتخاب کرده باشن که نخوان بدونن و اينجوری خوش باشن.

عروسک بودن يا نبودن. شايد مساله اين باشه خيلی موقع ها.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage