خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 19, 2002


اونقده سر و صدا اين دورو بره که حد نداره. دارم خل می شم. هدفون تو گوشمه. آدما دارن دورو برم حرکت می کنن. اونقده بلند حرف می زنن که با وجود صدای بلند موسيقی باز هم صداشون مياد. وقتی از کنارم رد می شن سايه هاشون ميوفته روی ميز من. از سايه ها هم می ترسم. هيچ جايی ندارم برم. تو خودمم نمی تونم برم. سر و صدا خيلی زياده. حوصله ندارم. يه چيزيم شده. وای خدايا الان جيغ می زنم سرشون. چرا صدای اين بلند تر نمی شه.

همينجوری ول شدم اينجا. اصلا نمی دونم کجا. اينجا کجاست؟ من اينجا چيکار می کنم؟ من گم شدم :(



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage