خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 2, 2002


الان دارم به پيانو زدن فرهاد و آلبوم برفش گوش ميدم. با وجود اينکه سرم خيلی درد می کنه ولی آرامش عجيبی دارم. برف به من آرامش عجيبی ميده. اما هميشه يه غم خاصی رو هم تو وجودم مياره، يه جور حالت نوستالژيک در مورد Good old days البته نمی دونم کدوم روزهای خوش گذشته! شايد به قول خسرو يه جور نوستالژيهای نداشته است!

***
سرم به شدت به ترجمه گرمه. دو دقيقه يه بارهم به بن لادن و جورج بوش فحش ميدم چون ترجمه هه راجع به همين چيزاست! من با نثر مجله تايم هميشه مشکل داشتم. فهمش چندان مشکل نيست ولی ترجمه روون مقاله هاش واقعا مشکله. البته خوشبختانه دستم رو برای اديت باز گذاشتن. خدا کنه وقت کنم يه اديت حسابی روشون انجام بدم.

***

رفتم بالاخره دانشگاه. واحد ثبت نام گفت بايد برگه تاييد ادامه سنوات تحصيلی بياری تا ثبت نامت کنيم. برای برگه تاييد ادامه سنوات بايد استاد راهنمام موافقت کنه. من هنوز استاد راهنما ندارم چون هنوز ثبت نام تز نکردم. برای ثبت نام تز بايد اول ثبت نام دانشگاه رو بکنم. برای ثبت نام دانشگاه بايد سنوات... خلاصه يه حا جيه بود يه گربه داشت! ولی هر جور شده درستش می کنم. اين هفته اصلا موتورم يه جورايی راه افتاده بود. ترجمه هه که تموم شده پروپوزاله رو می نويسم. مطمئنم جويس اونقدر آدم باحالی بوده که بشه زنای داستانهاش رو از ديد فمينيستی نقد کرد.

***

اومدم خونه. طبق معمول اين روزا هيچ خبری نبود. نه آف لاينی، نه پيغام انسرينگی. اتاقم يهو به نظر خالی خالی اومد. سه روزه نديدمش. همش انگاری يه چيزی رو گم کرده ام. تنم يخ کرده. خودمم البته سه روزه نديدم. امروز جلوی آينه خودمو نشناختم! آخه بعد از مدتها موهام از وسط فرقش باز شده بود. از پارسال تا حالا 8 کيلو هم چاق شدم. بعضی اوقات فکر می کنم از اون خورشيد سالهای دور فقط سيگار کارتيه اش مونده که هنوز نتونسته کنار بزارتش. بعضی تغييرا رو خيلی دوست دارم. بعضيها رو نه. احساس می کنم دوست داشتنی ها بيشتر تغيير کردن.

***

سياوش امروز برای اولين بار اسم منو درست صدا کرد. تازه ياد گرفته آدمو ليس هم ميزنه! از دور زبونش رو مياره بيرون و بايد از دستش در بری تا نياد تف ماليت کنه. تا کار بد هم می کنه زبونش رو مياره بيرون و يه جوری بهت می خنده و قيافه مسخره به خودش می گيره که يه دفعه احساس می کنی 2 تا گوش دراز رو سرت سبز شده و اصلا انگار نه انگار که اونهمه ترجمه ای که اونجا از رو چکنويس تايپ کرده بودی ورداشته با نبوغ خاصی که تو خرابکاری داره ديليت کرده!

***

مرغ سحر ناله سر کن....



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage