خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

September 26, 2002


امروز رفتيم مانی کوچولو رو ديديم. اولين بچه وبلاگی! اونقده کوچولو و خوردنيه که حد نداره. از عکساشم مامانی تره. کلی ياد نوزادی سياوش افتادم؛ وقتايی که فقط بغل من آروم می گرفت و اونقده عاشقونه بغلش می کردم که دکترش فکر کرده بود من خودم هم مادرم! اصولا به نظر من يکی از زيباترين صداهای عالم صدای ونگ يه نوزاده که با تمام وجودش داره زور ميزنه جيغ بزنه اما صداش چيزی بيشتر از يه ونگ ريز و ضعيف نيست. دلم برای سياوش تنگ شد!



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage