خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

September 19, 2002


خوب اينجا هنوز رسما افتتاح نشده. ولی تا حالا هيچوقت اينقدر دلم نخواسته بود تو وبلاگم بنويسم. هفته پيش که شروع کردم ديليت کردن وبلاگم دوستی گفت يه هفته صبر کن. خوشحالم که صبر کردم. يعنی صبر که نکردم. 15 باری هم دکمه ديليت رو زدم. ولی بلاگر قاط زده بود. بعدش يه هفته صبر کردم. يه جورايی به وبلاگم وابسته شدم. جنون نوشتن از نوع مزخرف و غير مزخرفش پيدا کردم. حالم بد بود اين هفته. چندشم شده بود. دلم شيکسته بود. دلم آتيش گرفته بود. خوب شايد بدترين حال وبلاگی رو هم داشتم. هزارتا اتفاق و سو تفاهم پيش اومد. حالا يه خورده از همه چی فاصله گرفتم. نمی شه فراموش کرد. نمی شه به روی خودت نياری و بگی چيزی نشده. دلم می خواست می خوابيدم و بعد چشامو باز می کردم و می ديدم که همه چی يه خواب بد بوده و حالا ديگه کابوس تموم شده. ولی خوب نمی شه که اينطوری شه. بايد سعی کنم از همه چی فاصله بگيرم. بايد حالا که کلی اتفاقای جادويی خوب برام افتاده سعی کنم از اون اتفاقا انرژی بگيرم و دلتنگيا رو فراموش کنم.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage