خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

September 4, 2002


از من می پرسيد چرا دلت می خواد بری. داشتم فکر می کردم و ميديدم خداييش ما اينجا بهمون بعضی اوقات خيلی خوش می گذره. (می گين نه از احسان بپرسين!!!!!) اما هميشه اول بايد کلی جونمون بالا بياد تا بعدش بهمون خوش بگذره. باورش نمی شد وقتی می گفتم ساعتی 950 تومن می گيرم. خيلی دلم می خواد بدونم تو بقيه جاهای دنيا معلما چقدر می گيرن. کاری هم هست که واقعا انرژی آدم رو می گيره و يکی از شغلاييه که ساعت مفيد توش زياده، چون معلما که نمی تونن عين بروبچه ها بشيينن تو شرکت پای کامپيوتر يه چتی بکنن و دو سه تا کار کوچولو هم انجام بدن و بيان خونه. معلم بدبخت بايد چهارچشمی حواسش به کلاس باشه و مدام بالا پايين بپره. خلاصه اگه به من اونقدری که تو همه جا به معلما حقوق ميدن حقوق ميدادن، عمرا هوس مهاجرت به سرم ميزد. آدمی که هميشه دلتنگه تو ديار خودش بيشتر ميتونه با دلتنگياش کنار بياد. اما تو ديار غربت سخته.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage