« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
August 25, 2002
خواب ديدم. خواب ديدم تلفنم داره زنگ ميزنه و همونی که از همه چيزمون با خبر بود داره منو صدا ميزنه که برم اونجا. خواب ديدم لباس آبيم رو پوشيدم و روژلب اکليليم رو زدم و دارم ميرم سراغشون. خواب ديدم يه گوشه کنار دريا روی يه تيکه سنگ نشستن و يکيشون داره گيتارش رو کوک می کنه. خواب ديدم که موهای اون يکی روی صورتش ريخته و باد داره با موهاش بازی می کنه. خواب ديدم اونی که هر کاری کرديم نتونستيم ازش پنهان کنيم شروع می کنه به گيتار زدن. خواب ديدم کفشامو در ميارم و پاهامو فرو می کنم توی ماسه ها. خواب ديدم اونی که از همه چيزمون باخبر شده بود شروع می کنه به خوندن. لا لا لا لا لا لا لا .... خواب ديدم اونی که موهاش تو صورتش ريخته داره داد ميزنه با شهيار قمبری مرا درياب، درياب.
خواب ديدم که بارون گرفت و اونی که موهاش تو صورتش ريخته بود دستای منو گرفت و بارون تن منو اونو خيس کرد و همه جا بوی بارون گرفت و اونی که گيتار دستش بود هی شهيار قمبری خوند و خوند و خوند....
|