« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
August 21, 2002
از ياداشتهای شهر شولوغ:
سوار آژانش می شم. راننده مرد ميانساليه با موها و سيبيلهای جو گندمی. ماشين يه پرايد نقره ايه. يه احساس فوق العاده خوبی دارم. احساس اينکه قراره يه اتفاق خيلی خوبی بيفته. احساس اينکه عاشقم. آره خيلی موقعها اين احساس رو دارم. حالا ديگه خوب می دونم که شخص مطرح نيست. اين يه حال و هوای خاص مخصوص به خودمه. يه حال و هوايی که نمی شه توصيفش کرد. عاشق اينهمه ماشينی ام که تو ترافيک گير کردن. عاشق قيافه مسخره اون سه تا پسری ام که سوار موتورن و به پاهای من که جمعشون کردم و آوردم بالا و گذاشتم پشت صندلی جلويی نگاه می کنن و هر هر می خندن. عاشق سوپر مارکتهايی ام که وقتی راننده مجبور می شه به خاطر ترافيک اتوبان شيخ فضل اله بپيچه تو کوچه پس کوچه های ستارخان از جلوشون رد می شيم. سوپرمارکتها پر جنسهای رنگ و وارنگن. ميوه فروشيا پر ميوه های قرمز و زرد و سبزن. دلم می خواد ماشينو نگه دارم و خودمو بندازم ميون اون ميوه ها.
***
راديوی ماشين يه موسيقی سه تار غمناک گذاشته. ياد موسيقی وبلاگ آيدا می افتم. خلع سلاح شدم. خدارو شکر هيشکی کنارم نيست که خودمو لو بدم و گند بزنم. راننده اجازه می گيره نوار بذاره. کاشکی نذاشته بودم. دوباره "نسترن"، دوباره "بانو، بانو، بانوی شرقی". دوباره ياد تورای اسکی و رستوران کوهستان. بابا يه روزی اين فکرا بايد دست از سر من بردارن (يا من دست از سرشون بردارم؟!) ديروز تو تلويزين مسابقه های اسکی رو چمن ديزين رو ديدم. تپه های ديزين. اون مهی که بار آخر توش گير کرديم. آهنگ "حال من بی تو" عليرضا عصار. بارونی که توراه گرفته بود. ماشينی که خراب شد. قهوه ای که تو کافی شاپ آينه ونک خورديم. يادمه که دلم 2 تيکه شده بود. يکيش پيش يکی، يکيشم پيش اونی که داشتم باهاش قهوه می خوردم. دستامو که گرفت. اَ اَ اَ ه ه ه بگذريم. باز من زدم صحرای کربلا! (فکر کنم همش تقصير راننده هه بود که نوارو عوض کرد و يه آهنگ اسپانيولی غم انگيز گذاشت. شايدم همش تقصير اون دختر پسر جوونی بود که سوار اپل کورسای بغل دستی ما بودن و دستای همو گرفته بودن و داشتن غش غش می خنديدن.)
***
رسيدم رستوران چيلی. همش چشمم دور و اطراف رو نگاه می کرد که يه دختر سبز ببينه. آخه داشتم مارگاريتا می خوردم. مگه می شه آدم مارگاريتا بخوره و ياد آيدا نيفته؟ نمی دونم چرا فکر می کردم آيدا بايد حتما سبز باشه! نمی دونم چرا فکر می کردم آيدا که بياد حتما با خودش اون موسيقی غم انگيزش رو هم مياره. تو چيلی هيچکس نيست. دفعه پيش يکی بود. دفعه پيش خيلی خوش گذشت. دفعه پيش يکی دلمو لرزوند. خيلی شولوغه. غذاش رو زياد دوست ندارم. اما محيطش مثل هميشه بارونی و دوست داشتنيه.
***
يه دوست مياد دنبالم. يه دوست که می خواد من مال اون باشم. ناخونامو فرنچ مانيکور کردم. دلش می خواد دستای من مال اون باشه. بهش می گم من مال هيچکس نيستم. مال کسی بودن ترسناکه. آدم دلش می پکه. اتوبانارو می چرخه. منو نگاه می کنه و هی لباشو گاز می گيره. گوشه اتوبان نيايش 5 تا ماشين پارک کردن و صدای ضبطشون بلنده و 6، 7 نفر دارن می رقصن! ياد تور کلاردشت افتادم که گوشه جاده عباس آباد وايساده بوديم و می رقصيديم. يادم ميندازه اتوبان نيايش با جاده عباس آباد فرق داره! بابا دمشون گرم! بهش می گم تورو خدا برگرد ببينم با چه آهنگی دارن می رقصن. بهش می گم بيا مام بريم باهاشون برقصيم. اتوبانو مجبوره تا ته بره که بتونه برگرده. وقتی برمی گرديم رفتن. انگاری هيچوقت اونجا نبودن. انگاری هيچکس تا حالا اونجا نرقصيده. خداروشکر می کنم که اونم مثل من ديده بودشون وگرنه باز فکر می کردم ماليخوليائی شدم و خواب ديدم.
***
دلم داره از خوشی می ترکه. کنار اتوبان، ساعت 11 شب آدما برقصن! زيباست، زيباست. بهشته. دلم می خواد کنار همه اتوبانای دنيا برقصم.
***
می دونی من تا خرخره خورده بودم ولی اون منو برد بستنی منصور تو ملاصدرا و گفت بستنی چی می خوای؟ می دونی تا خرخره خورده بودم ولی گفتم فالوده می خورم با يک عالمه آب ليمو؟! اون موقع نصفيشو بيشتر نتونستم بخورم. الان دلم اون فالوده هه رو می خواد. يخ يخ، پر آب ليمو. منصور داره چراغاشو کم کم خاموش می کنه. آخه داره ساعت 12 شب می شه . 12 شب شهر بايد بميره.
***
کفشامو درآورده بودم. می دونی دوباره سيگار می کشم؟ اونم می کشه. نمی دونه من از پسر سيگاری زياد خوشم نمياد. هی دور می زنه. هی لباشو گاز می گيره. هی دستامو می گيره. هی من مال اون نيستم. هی من مال هيچکس نيستم. دستمو ميندازم پشت گردنشو موهاش رو نوازش می کنم. آخه يه جاييه تو اتوبان پارک وی که تاريک تاريکه و هيشکی نمی بينه. اونم هی لباشو گاز می گيره.
***
دم در خونمون دلش می خواد منو ببوسه. تو اون يه تيکه خلوت يه دفعه اتوبان می شه و هرچی ماشينه از اونجا سر در مياره. بازم لباشو گاز می گيره. فکر کنم ديگه بدونه من مال هيچکس نيستم.
|