« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
August 18, 2002
بازم آتيشی شد و گند زد. آره خورشيد خانوم بازم گند زد و خودشو لو داد و پر آتيشش يکی رو گرفت. دلم میخواد بهش بگم ببخشيد. دلم می خواد بهش بگم اونا فقط يه خواب و يه هذيون بود. اما آخه می دونم که نبود. دلم می خواد بهش بگم يادش بره و منم يادم ميره. ولی آخه ميدونم که نه اون يادش ميره و نه من. دلم می خواد بهش بگم هذيون بود همش. ولی آخه خودم ميدونم چقدر هوشيار بودم وقتی اينا رو گفتم. تازه وقتی که گفتم و بعد از اينکه شنيدم مست شدم. همش بعدش بود.
ولی خوب بالاخره يادمون ميره. بايد يادمون بره.
کاشکی می شد تا آخرش برم. اونوقت ….
|