خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

August 15, 2002


دکمه های کی بورد همش از زير انگشتام در ميرن. دلم می خواد بنويسم از اون چند تا تيکه ای که ولو شدن اينور و اونور و انگاری يه تيکه اشونو تازه پيدا کردم. دلم می خواد بنويسم از اون انرژيه که يه جايی گوشه دلم داره دلمو می ترکونه و می خواد بزنه بيرون و بره. دلم می خواد از نوک انگشتايی بگم که وقتی بدون اينکه خودش بدونه ميون جمع میخوره به تن من داغم می کنه و منو وادار می کنه تا جامو يه خورده عوض کنم که ديگه نک انگشتاش نخوره به تنم. دلم می خواد از اين بگم که چقدر با بی شرمی هر چه تمامتر اونروز دلم می خواست همونطور که دستش پشت صندلی منه دور گردن من حلقه بزنه و شروع کنه يواش يواش منو نوازش کنه و ....



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران