خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

August 12, 2002


خدايار قاقانی يه خبرنگاره. البته شايد کمتر کسی تو دنيای وبلاگها بشناستش. خدايار تو مجله کاپوچينو هم می نويسه، يادداشتهای شخصی به نام "مثلث ساز، صدا، غزل" بعضی اوقات هم ترانه هاش رو اونجا ميذاره. دغدغه هاش فرهاد و شهريار قنبری و اسفنديار منفرد زاده و لالا لا های گمشده دل ماست. خدايار يه مطلبی نوشته بوده در مورد مسابقه مطبوعات و روز خبرنگار. می خواسته اونو بذاره تو کاپوچينو و ديگه هم ننويسه. البته حالا قراره بازم بنويسه چون بچه های کاپوچينو دوست ندارن بدون شنيدن اون لالا لاها کاپوچينو بخورن. نوشتشم دادن دست خودشو گفتن به درد عمه ات می خوره! حالا منم که ديدم بازار عمه ها حسابی داغه و تازه خدايار که وبلاگ نداره دلم خواست اين نوشته اش رو بذارم اينجا. ور ندارين فردا ايميل بزنين اينو چرا گذاشتی تو وبلاگت. اينجا وبلاگ خودمه هر چی دلم بخواد توش ميذارم. (توضيح: لحن جمله ها يه خورده روزنامه نگارانه ای بود، من وبلاگيش کردم!)
***
"سحر گفت: سلام. قانون بی قانون هم گفت سلام. اين جمله پنجشنبه گذشته باز هم مصداق پيدا کرد. دو هفته گذشته، اعلام نامزدهای بهترين خبرنگار نهمين جشنواره مطبوعات در رشته های مختلف باعث شد که از جام چند متری بالا بپرم و آسمون رو بغل کنم. ... بله، اسم من هم در رشته خبر بود. منتظر اون روز نشستم چون با آشنايی که از خودم داشتم می دونستم که يکی از جوايز اين رشته حتما مال من خواهد بود. و اما در روز پنجشنبه، به اصطلاح 17 مرداد و روز خبرنگار...

قبل از هرچيز يةه سوال: واژه اصلی خبرنگار چه چيزيه؟ آيا جز واژه خبر چيزی به ذهنتون ميرسه؟ به هر حال بريم به روز پنجشنبه هفته گذشته...

صبح ساعت 8:30 دقيف متوجه شدم که می تونم با خودم همراهی داشته باشم. به همين دليل به دامون زنگ زدم که بياد. گفت نمیتونه بياد. بعدش به نيما زنگ زدم. نيما هم به خاطر خستگی ناشی از کارش نتونست همراه من باشه. برای همين تنها و با اين فکر که اگه جايزه رو به من بدن کسی نيست برام هورا بکشه رفم به طرف تالار وحدت... بعد از يه ساعت داخل تالار شدم. طبق معمول سخنرانيهای متداول و شعارهايی که هيچکدوم تصوير واقعيت به خود نگرفتن عنوان می شد. منم گوشه ای کز کرده بودم و به فکر جوايز و نتيجه ....! بالاخره لحظه موعود رسيد. وقتی اعلام شد جايزه رتبه دوم هم هست کلی خوشحال شدم که ديگه حتما جايزه رو به من ميدن. البته جايزه برام مهم نبود، نتيجه فعاليتهای مطبوعاتيم برام ارزش داشت. اما... تا اينکه جايزه رتبه اول حج عمره اعلام شد. از جام بی اختيار بلند شدم. چشام به شوق ديدن مدينه و کعبه باز شده بود. بی اختيار تو دلم گفتم:" دستمو بگير!... بطلب." چشام پشت قاب شيشه ای عينکم پر آب شده بود، اما با اين حال دستهام برای برنده شدگان و طلبيده شده ها چنان بهم می خورد که انگاری خودم برنده شدم! هر لحظه دستام لرزش بيشتری به خودش می گرفت و مراسم اهدای جوايز به آخرش نزديک می شد. اهدای جوايز تموم شد. اول فکر می کردم مثل جشنواره فجر و جشن خانه سينما که بهترين فيلم رو در آخرين لحظه ها اعلام می کنن تو اين جشنواره هم به خاطر اهميت خبر، اون رو آخر مراسم اعلام می کنن. همه از جاشون بلند شده بودن که مجری مراسم که برای خودشيرينی بعضی اوقات يه جمله هايی رو عنوان می کرد گفت: "در رشته خبر داوران هيچکس را حائز دريافت جايزه ندانسته است."

انگار آب سردی روی سرم ريخته باشن. روی صندلی تالار ميخکوب شدم. نمی تونستم تکون بخورم....سوالها تو ذهنم شروع کردن به پرس و جو کردن. چطور جدول و سرگرمی رو حائز دريافت جايزه دونستن و خبر رو که مهترين بخش اين رشته يعنی خبرنگاريه....؟ ...نمی دونستم چيکار کنم، کجا برم داد بزنم. حتی ياد ...از ذهنم چند لحظه گذشت که چطور اون که به عنوان يه روشنفکر ادعای شيکوندن کوه يخ جامعه رو داره به اين مورد اعتراضی نکرده؟ چون به نظر می رسيد مهمترين داور حاظر در جمع 9 نفره داوران بود....نمی دونم...فقط می تونم بگم نمی دونم. نمی تونم چيزی بگم و بنويسم.

به نظر می رسه داورای مختلف به کودکان و نوجوانان علاقه بيشتری دارن چرا که در سه بخش جداگانه و در هر بخش یه نفر رو حائز دريافت جايزه دونستن. از طرفی رشته هايی چون تيتر رو هم به اين مقوله اضافه کنين. درسته که تيتر هم جزو اجزای اصلی روزنامه نگاريه اما مطمئنا مهمتر از خبر نيست. يکی از دوستان که تو رشته ديگه کانديد شده بود بعد از مراسم به طعنه گفت: "ديگه انتظار داشتن خبر رو چيکارکنن...اصلا معيار اينها برای اينکه تو اين رشته کانديدا انتخاب کنن چی بود؟" آيا بايد حتما تو ايران اتفاقی مثل 11 سپتامبر بيفته تا اونها خبر رو باور کنن؟" و همين لحظه سوالهای منم شروع شد. گفتم اگه تو اين رشته يه يه خبرنگار جايزه ميدادن می دونستم که کار من از اون شخص از لحاظ کاری از سطح پايينتری برخورداره و برای سال بعد تلاش می کردم که حتما يکی از گيرندگان جوايز باشم. اما اونا به يه نقرم جايزه ندادن! و اين در حاليه که تو چند رشته به 3 نفر جايزه دادن و تو يه رشته دو نفر رو حائز دريافت جايزه اول دونستن.

به هر ترتيب بازم می گم دعوای من سر جايزه نيست بلکه سر عدالت آينه ای است که رياست انجمن روزنامه نگاران تو همون مراسم اعلام کرد."



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage