خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

August 7, 2002


عين اين بچه های متمدن، بعد از دو ماه پاشديم رفتيم کافی شاپ. من يه سان شاين بد مزه خوردم. اون فهوه ترک خورد. کلی به خودش رسيده بود. بهش گفتم عين اين جيگولوها شده. برنزه شده بود. يه خورده لاغر. يه تی شرت تنگ با يه شلوار سوسولی و دمپايی لا انگشتی. (از دمپايی لا انگشتی بدم مياد). حوصله اش رو نداشتم. انگار نه انگار که تا دو ماه قبلش توسر و کول هم ميزديم و ...

تموم شده بود. به همين راحتی جادوش تموم شده بود. شايد اگه يه خورده ظاهرش آقااونه تر و معمولی تر بود بهتر بود. اينجوری به نظرم يه جورايی احمقوته و بچه گونه اومد. gross عين آدمای منگول عکسشو پس دادم و عکسامو پس گرفتم (آخه عکسام خيلی خوشگل و هنريه! نگاتيوشون رو هم ندارم). ماشين نداشت. همينطور بر و بر منو نگاه کرد که من با تاکسی برم خونه. بعدشم زنگ نزد بپرسه راحت رسيدم خونه يا نه. فقط نمی دونم چرا نذاشت دنگی حساب کنيم و اصرار داشت پول سان شاين منم حساب کنه.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage