خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

July 28, 2002


سبز سبز سبز...
شايد نصف خوابام کنار دريا و شمال باشه. شايد خيلی از روياهام گم شدن تو جنگلای شمال باشه. شايد خيلی از کابوسام بيدار شدن از خوابم باشه وقتی دارم ميون مه و درخت و بارون سوزنی شمال کيف دنيا رو می کنم. 10 ساله درست حسابی شمال نرفتم چون بابام نميذاره با کسی برم و شب بمونيم. خودشم که اگه بره با دوستاش ميره. 3 سال پيشم رفتم يه تور يه روزه. درست مثل امسال. صبح زود راه بيفت، تو راه حسابی بزن و به رقص کن و بگو و بخند. وسط راه آروم شو و برو سراغ دفترتو هی بنويس، بنويس، بنويس. ناهار جوجه کباب بخور تو جنگل. بعد برو کنار دريا و هی دلت بگيره که چرا اينقده دريا خاکستريه. برگشتنه خوابت بياد و دلت بگيره و آخرشم تو بغل يکی خوابت ببره. همه چی درست عين 3 سال پيش بود. اما يه فرقايی هم داشت. 3 سال پيش آهنگ بوی پيراهن يوسف هم بود و يه نفر ديگه که با هم اسير آوای اون آهنگ شديم. منکه جادو شده بودم. همون جادوش بود که منو اسير خودش کرد و بعد من سقوط کردم. نمی دونم شايد هم سقوط نبود. شايد مثل خوردن يه سيب بود. 3 سال پيشم با الويس Rock 'n Roll رقصيديم تو اتوبوس و هی می خورديم به اين ور اونور. امسالم همينطور. سه سال پيشم يه هويی دلم گرفت و رفتم يه گوشه کز کردم و گريه کردم. امسالم. سه سال پيشم ما حسابی جوات شده بوديم و می زديم و می رقصيديم. امسالم حسابی جوات شده بوديم و تازه جلال همتی هم می خونديم و باهاش می رقصيديم! سه سال پيشم رفتيم لب يکی از جاده های جنگلای عباس آباد زديم و رقصيديم. امسالم با آهنگ نسترن يه ماشينه که لب جاده بود زديم و رقصيديم و ماشينا که رد می شدن برامون بوق می زدن. تازه من يه شاخه سرخس گوشه گوشم گذاشته بودم که اگه سربازای خدا اومدن بگن کار بد می کنين من بگم منکه يه درختم! اما سه سال پيش جوجه کبابش خيلی تر و تميز بود. امسال بچه ها با دستايی که خدا می دونه به کجاهاشون نماليده بودن اين جوجه کبابا رو به سيخ کردن! قبل از عمل جوجه ها زرد و زعفرونی بودن. بعد از عمل جوجه ها سياه سفيد بودن! همه هم خوردن و هيچ کسم نمرد! تازه سه سال پيش جوجه کباباش اصلا به اين خوشمزه گی هم نبود!
***
وقتی می خواستيم بريم يه گوشه جنگل دو دسته شديم. يه دسته از يه راهی رفت و ما از يه راه ديگه. ما هر چی می رفتيم نمی رسيديم. به اونکه جلو بود و ما داشتيم دنبالش می رفتيم گفتيم تو داری کجا ميری. اونم گفت شماها دارين کجا ميرين. من می خوام برم جيش کنم يه جا هی شماها دنبالم مياين! خلاصه پدرمون در اومد و گزنه ها کلی دستامون رو خوردن تا از اون راه برگشتيم و رسيديم يه جای عجق وجق وسط جنگل و بساط جوجه کباب و اين حرفا.
***
اونقده جالب بود برام که حد نداره. هر موقع دلم می خواست يکی پهلوم باشه يکی ديگه پهلوم بود. وقتی می خواستم از پستی بلنديا برم بالا يکی ديگه بود که دستامو بگيره کمکم کنه. وقتی می خواستم عر بزنم يکی ديگه بود که بهم بگه کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری واز اين جور حرفا.
***
اتوبوس از کنار جاده ها رد می شد و من دوربين نداشتم که عکس بگيرم. به جای من حسابی عکس گرفت. حتی وقتی می خواستم عکس نگيرم و حرف بزنم هم عکس گرفت. حتی وقتی گفتم چفدر اينجاها قشنگه هم گفت آره کاش می شد وايسيم عکس بگيريم. وقتی احساساتم قلمبه می شد و هی دلم می خواست بپرم ميون مه ها هم باز میگفت کاش می شد عکس بگيريم. وقتی دلم می خواست تو جنگل گم و گور بشم هم باز رفته بود عکس بگيره.
***
تو دفترم هی نوشتم نوشتم نوشتم.
***
لب دريا پابرهنه شدم و تا دلم خواست ميون شن و ماسه ها راه رفتم تنهايی. اونم هی عکس می گرفت. حتی ازمنم عکس گرفت!
***
تو جاده من يه جاهايی کلمو می چسبوندم به شيشه و با چشای خدارو شکر هنوز ديجيتالی نشدم هی عکس می گرفتم. هی فيلم می گرفتم. Laurena Mckennet هم موسيقی متن فيلمم بود. تو يه پارک جنگلی رفتم يه ربع گم شدم. هيچکی نيومد دنبالم. داشت از درختا عکس می گرفت. دلم نمی خواست برگردم. دلم می خواست يه جايی ميون همون درختا لونه کنم و مامان بازی کنم. دلم به حال تورليدر احمقمون سوخت که تو دردسر ميفتاد.
***
پشت يه تونل من خوابيدم. بعد از يه ساعت چشامو باز کردم ديدم هنوز همونجاييم. ماشينا رسيده بودن به هم و هيچ جای ديگه نمی تونستن برن. ترسيده بودم. يخ کرده بودم. رفتم پيش يه نفر که نرفته بود عکس بگيره نشستم. حرف زدم. ساندويچ خوردم. گرم شدم. داغ شدم. Laurena Mckennet گوش دادم. خوابيدم. اونام فيلم نگاه کردن.
***
خوش گذشت. مهم نيست با کی بری .مهم اينه که باهاش برگردی يانه.

****

احسان مرسی که اينهمه زحمت کشيدی و اينقده به من خوش گذشت و اينقده داداش خوبی هستی.
پينکفلوديش مرسی که همون موقعی که بايد ميومدی اومدی سر ميزم!
امير مرسی که جريان اون انرژيه رو اونقده خوب می فهمی و اينقده نگرانم بودی.
علی مرسی که نذاشتی تنها باشم واينقده عکسای قشنگ قشنگ گرفتی.
کاميار مرسی که باهام ساندويچ خوردی و نوار گوش دادی و ...
نيما مرسی که اينقده جوات بازی درآوردی و با اون چشای مهربونت مارو خندوندی.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران